اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
101
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
امضا كردند و ايشان مدعى بودند كه از اولاد سامة بن لوى هستند . و معاويه نعمان بن بشير را فرستاد تا بر مالك بن كعب ارحبى كه عامل على بر گارد مسلح عين التمر بود ، غارت برد . پس على مردم را فراخواند و گفت : يا اهل الكوفة انتدبوا الى اخيكم مالك بن كعب فان النعمان بن بشير قد نزل به فى جمع ليس بكثير لعل الله ان يقطع من الظالمين طرفا ، « اى مردم كوفه بفرياد برادرتان مالك بن كعب برسيد چه نعمان بن بشير با گروهى اندك بر او تاختهاند ، شايد خدا كناره اى از ستمكاران را ببرد » . پس كندى كردند و بيرون نرفتند و على بمنبر برآمد و سخنى آهسته كه شنيده نمىشد بر زبان راند و مردم گمان بردند كه او خداى را مىخواند ، سپس صداى خود را بلند كرد و گفت : اما بعد يا اهل الكوفة ، أ كلما اقبل منسر من مناسر اهل الشام اغلق كل امرئ بابه و انجحر فى بيته انجحار الضب و الضبع الذليل فى وجاره ؟ [ 1 ] اف لكم لقد لقيت منكم [ 2 ] يوما اناجيكم و يوما [ اناديكم ] فلا - اخوان عند النجاء و لا احرار عند اللقاء ، « اى مردم كوفه ، آيا هر گاه دسته اى از دسته هاى مردم شام روى آورد ، هر مردى از شما در خانه اش را ببندد و چنان كه سوسمار و كفتار زبون به لانه خويش مىرود ، در خانه اش پنهان گردد ؟ اف بر شما باد ، راستى كه گرفتار شما شدهام هم روزى كه با شما راز ميگويم و هم روزى كه [ شما را ميخوانم ] پس نه برادرانى هستيد هنگام راز گفتن و نه آزاد مردانى هنگام برخورد » . پس چون به خانه خويش رفت عدى بن حاتم ايستاد و گفت : اين است به خدا قسم يارى نكردن زشت . سپس نزد على رفت و گفت : اى امير مؤمنان هزار مرد از قبيله طى با من همراهند و مرا نافرمانى نمىكنند و اگر بخواهى كه آنان را
--> [ 1 ] ر . ك . نهج البلاغه ، ط 67 . [ 2 ] نهج البلاغه ، ط 123 ، لقد لقيت منكم برحا .