اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
34
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
بنى اسرائيل پسرى نمىزاييد مگر آنكه فرزندش كشته مىشد . و چون مادر موسى را درد زاييدن گرفت قابله او را گفت امر تو را پوشيده مىدارم ، و پس از ولادت موسى به پاسبانان گفت پاره خونى بيش نبود . خدا بمادر موسى وحى كرد كه تابوتى بساز سپس پسرت را در آن بگذار و شب او را ببر و در نيل مصر انداز . مادر موسى چنين كرد و بادى وزيد و آن را بكنار دريا انداخت . پس زن فرعون تابوت را ديد ، نزديك رفت و آن را گرفت و چون تابوت را گشود و موسى را ديد بىاختيار محبتش را در دل گرفت و از فرعون خواست كه موسى را بفرزندى بگيرند . آنگاه براى او شيردهى خواست و موسى پستان دايه ها را نگرفت تا آنكه مادرش رسيد و پستانش را مكيد و به خوبى رشد كرد چنان كه در كمتر زمانى از كودكان همزاد خود پيش رفت . يوسف بنى اسرائيل را گفته بود كه شما پيوسته در شكنجه خواهيد بود تا آنكه پسر پيچيده موى فرزند لاوى بن يعقوب كه او را موسى بن عمران گويند برسد . و چون روزگار سختى بر بنى اسرائيل دراز شد شيون برآوردند و نزد پيرى از خود رفتند ، پس بانها گفت اكنون خواهد رسيد . در اين سخن بودند كه موسى بر سر آنها ايستاد ، پيرمرد او را ديد و با نشانى شناخت و نام او را پرسيد . گفت موسى . پرسيد فرزند كه ؟ گفت عمران . پس پيرمرد و ديگران برخاستند و دست و پاى موسى را بوسه دادند و شيعه موسى شدند . روزى موسى بيكى از شهرهاى مصر رفت ، ناگاه مردى از پيروان خود را با مردى از آل فرعون در جنگ و نزاع ديد ، * ( فوكزه موسى ) * [ 1 ] . موسى مشتى بر مرد فرعونى نواخت و او را كشت . فرعون و آل فرعون آگاه شده در پى كشتن موسى برآمدند ، موسى دانست و تنها به روى خود رفت تا به مدين رسيد و مزدور شعيب [ 2 ] پيغمبر فرزند نويب بن عيا بن مدين بن ابراهيم
--> [ 1 ] س 28 ى 15 . [ 2 ] كامل ج 1 ص 88 : گفتهاند نام شعيب يثرون بن ضيعون بن عنقا بن نابت بن مدين بن ابراهيم بود و بعضى گويند او شعيب بن ميكيل از فرزندان مدين بود . در سفر خروج ب 3 ى 1 نام شعيب : يترون ذكر شده است .