اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

29

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

شد [ 1 ] . و در حين ولادت ايشان اسحاق شصت ساله بود . و اسحاق عيصو را دوست داشتى و رفقا يعقوب را . اسحاق در وادى جادو [ 2 ] ساكن شد و چشمانش از ديدن تار گشته بود پسر خود عيصو را گفت شمشير و كمان خود را گرفته بصحرا رو نخجيرى براى من بگير تا بخورم و پيش از آنكه بميرم تو را دعاى بركت كنم . رفقا مادرش سخن اسحاق را شنيد و يعقوب را گفت براى پدرت خورشى بساز ، بسوى گله بشتاب و دو بزغاله بگير و خورشى بساز و نزديك پدرت ببر تا دعاى بركتش بر تو واقع شود . گفت ترسم كه مرا لعنت نمايد . مادرش گفت اگر تو را لعنت نمايد لعنت تو بر من باد . يعقوب رفت و دو بزغاله گرفت و آن دو را سر بريد و خورشى ساخت و نزديك پدر برد ، و چون ذراع عيصو مويدار بود يعقوب پوست دو بزغاله را بر بازوان خود بست و چون خورش را نزديك پدر نهاد اسحاق [ 3 ] گفت آواز آواز يعقوب است ليكن دستها دستهاى عيصو است ، سپس او را دعاى بركت و سرورى بر برادرانش گفت . آنگاه عيصو از شكار بازآمد و نخجير خود را آورد . اسحاق گفت كسى را كه پيش از تو خورشم داد دعاى بركت گفتم و مبارك خواهد بود . عيصو گفت برادرم يعقوب فريبم داد . اسحاق به او گفت او را بر تو و ديگر برادرانش سرورى دادم . سپس او را دعا كرد و گفت در سرزمين فراز منزل گزينى . و اسحاق يعقوب را فرمود كه به حران [ 4 ] رود و نزد لابان بن [ بتوئيل بن ناحور ] برادر ابراهيم باشد . اسحاق از عيصو بر يعقوب بيم داشت و به او فرمود كه از دختران كنعانيان زن نگيرد . يعقوب به حران نزد خالوى خود لابان رفت . عمر اسحق صد و هشتاد و پنج سال بود .

--> [ 1 ] سفر تكوين ب 25 ى 26 : و بعد از آن برادرش بيرون آمد و پاشنه عيسو را بدست خود گرفته بود . [ 2 ] سفر تكوين ب 26 ى 17 : پس اسحاق از آنجا برفت و در وادى جرار فرود آمده در آنجا ساكن شد . [ 3 ] نام اسحاق در سوره هاى بقره آيات : 133 ، 136 ، 140 و آل عمران 84 و نساء 163 و انعام 86 و ابراهيم 39 و مريم 54 و انبياء 85 و ص 48 ذكر شده است . [ 4 ] سفر تكوين ب 28 ى 2 : برخاسته بفدان ارام به خانه پدر مادرت بتوئيل برو و از آنجا زنى از دختران لابان برادر مادرت براى خود بگير .