اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

26

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

راند و نابينا ساخت و فرشتگان به لوط گفتند ما نابودشان مىسازيم . گفت كى ؟ گفتند صبح ، گفت مگر تا صبح مجالشان مىدهيد ؟ جبرئيل به او گفت : * ( ا ليس الصبح بقريب ) * [ 1 ] مگر صبح نزديك نيست ؟ هنگام سحر بود كه جبرئيل لوط را گفت بيرون رو ، سپس شهرها را بر آنان واژگون ساخت و گفته‌اند آتشى بر آنها فرود آمد و كسى از آنان رهائى نيافت و زن لوط كه در ميان آنها بود ستونى از نمك گرديد و ديگر بازگوئى از آنها نماند [ 2 ] . و خدا اسحق بن ساره را به ابراهيم بخشيد و مردم از آن در شگفت آمدند و گفتند پيرمردى صد ساله و پير زنى نود ساله ! پس اسحق از هر كسى بابراهيم شبيه تر درآمد . و ابراهيم همه گاه بديدن اسماعيل و مادرش مىرفت تا اسماعيل بالغ گشت و مردى شد سپس زنى از قبيله جرهم گرفت و بار ديگر كه ابراهيم بديدن او رفت او را نديد و مادرش هاجر مرده بود ، ابراهيم با زن اسماعيل سخن گفت و عقلش را نپسنديد . آنگاه از اسماعيل جويا شد گفت در چراگاه است ابراهيم به دو گفت هر گاه اسماعيل از چراگاه بازآمد او را بگو آستان خانه ات را تغيير ده . و چون اسماعيل از چراگاه بازگشت زنش او را گفت پيرمردى بدينجا آمد و از تو مىپرسيد ، اسماعيل گفت تو را چه فرمود ؟ گفت به من فرمود تو را بگويم آستان خانه ات را تغيير ده . اسماعيل گفت تو رهائى پس طلاقش داد و حيفاء دختر مضاض ( بن عمرو ) جرهمى را گرفت و پس از چندى ابراهيم بسوى آنها بازگشت و اسماعيل را در خانه نيافت و از زنش كه در خانه بود حالشان را پرسيد گفت خوب است ابراهيم گفت خوب باشيد شوهرت كجا است ؟ گفت در خانه نيست ، بفرما . فرمود نمىتوانم فرود آيم گفت اجازه فرما سرت را ببوسم [ 3 ] ابراهيم چنان كرد گفت هر گاه شوهرت

--> [ 1 ] س 11 ى 81 . [ 2 ] اعراف : 80 - 84 ، هود : 77 - 82 ، حجر : 57 - 77 ، انبياء : 74 - 75 حج : 42 - 44 ، شعراء : 160 - 175 ، نمل 54 - 58 ، عنكبوت : 26 - 35 صافات : 133 - 138 ، ق : 13 - 14 ، قمر : 33 - 39 ، ذاريات : 31 - 37 ، نام لوط نيز در سوره هاى انعام 86 و هود 89 و ص 13 و تحريم 10 ذكر شده است . [ 3 ] طبرى ص 181 ، كامل ص 60 ، عرائس ص 83 : انزل حتى اغسل راسك : فرود آى تا سرت را بشويم .