اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
23
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
* ( ربى ) * [ 1 ] اينكه روشنتر و درخشنده تر است پروردگار من است پس چون خورشيد در افق ناپديد گشت گفت پنهان گشت و پروردگار من پنهان نمىشود ، همانطور كه خداى متعال سرگذشت و داستان او را گفته است [ 2 ] . و آنگاه كه سن ابراهيم به حد كمال رسيد از بتپرستى قوم خود در شگفت مىشد و مىگفت : * ( ا تعبدون ما تنحتون ) * [ 3 ] آيا آنچه را خود مىتراشيد پرستش مىكنيد ؟ به پاسخ او مىگفتند بتپرستى را پدرت بما آموخته است و او مىگفت بىشك پدرم از گمراهان است . سخن ابراهيم در ميان قومش آشكار گشت و در دهان و زبان مردم افتاد و خدا او را به پيغامبرى برانگيخت و جبرئيل را نزد او فرستاد تا دينش را به او آموخت . ابراهيم بدعوت قوم خود برخاست و مىگفت : * ( انى برىء مما تشركون ) * [ 4 ] همانا من بيزارم از آنچه شرك مىورزيد . خبر ابراهيم بنمرود رسيد و كس نزد او فرستاد . سپس ابراهيم بت - شكنى آغاز كرد ، بتها را مىشكست و مىگفت از خود دفاع كن ! پس نمرود آتشى برافروخت و ابراهيم را در منجنيقى نهاد و در ميان آتش انداخت و خدا باتش وحى فرمود : * ( كونى بردا و سلاما على ابراهيم ) * [ 5 ] بر ابراهيم سرد و سلامت باش . ابراهيم در ميان آتش نشست بىآنكه زيانش رساند . پس نمرود گفت هر كس خدائى بگيرد بايد خدائى مانند خداى ابراهيم باشد . آنگاه لوط دعوت ابراهيم را پذيرفت و ايمان آورد و لوط پسر برادر ابراهيم خاران بن تارخ بود [ 6 ] . و خداى عز و جل ابراهيم را فرمود كه از كشور نمرود به زمين مقدس شام رود ، پس ابراهيم و زنش ساره دختر خاران بن ناحور [ 7 ] عمويش و لوط بن خاران هجرت نمودند و در زمين فلسطين كه خدا فرموده بود فرود آمدند و ثروت ابراهيم و لوط زياد گرديد . آنگاه ابراهيم به لوط
--> [ 1 ] س 6 ى 78 . [ 2 ] س 6 ى 74 - 82 . [ 3 ] س 37 ى 95 . [ 4 ] س 6 ى 78 . [ 5 ] س 21 ى 69 . [ 6 ] در سفر تكوين و مروج الذهب ص 45 و طبرى ص 171 لوط بن هاران بن تارخ است . [ 7 ] طبرى ص 171 : ساره دختر هاران اكبر عموى ابراهيم بود و بعضى گفتهاند كه او دختر پادشاه حران بوده است .