اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

477

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

شكيبايى همان بس كه خدا كراهت قلبى او را بداند . » و گفت : ان لله عبادا من خلقه يخصهم بنعمه ، يقرهم فيها ما بذلوها ، فاذا منعوها نقلها منهم و حولها الى غيرهم ، [ 1 ] « همانا خدا را در ميان خلقش بندگانى است ، كه آنان را بنعمتهاى خويش اختصاص مىدهد و تا از آن نعمتها بخشش مىكنند ، آنها را در آن پاينده مىدارد ، پس هر گاه آنها را بازگيرند و نبخشند ، نعمتها را از ايشان بگرداند و به ديگران بازدهد . » و گفت : ما عظمت نعمة الله على عبد [ الا عظمت مؤنة الناس عليه ، فمن لم يحتمل تلك ] المؤنة [ فقد ] عرض النعمة للزوال ، « نعمت خدا بر هيچ بنده اى بزرگ نشود جز آنكه بار نياز مردم بر او بزرگ گردد ، پس هر كه آن نيازمندى را به عهده نگيرد ، نعمت را در معرض زوال قرار داده است . » و به بنى سلمه گفت : من سيدكم اليوم يا بنى سلمه [ 2 ] ؟ « اى بنى سلمه ، امروز مهتر شما كيست ؟ » گفتند : جد بن قيس اى پيامبر خدا . گفت : فكيف حاله فيكم ؟ « حال او در ميان شما چگونه است ؟ » گفتند : مردى است كه او را بخيل مىشماريم . گفت : و اى داء ادوأ من البخل ؟ لا سؤدد لبخيل ، بل سيدكم الابيض الجعد عمرو بن الجموح ، او قال : قيس بن البراء ، « و كدام درد از درد بخل بدتر است ؟ بخيل را شايستگى سرورى نيست ، بلكه سرور شما ، سفيد كريم عمرو بن جموح است . يا گفت قيس بن براء . » [ 3 ] و به كسى كه بر او وارد شد و بر دروغى از او اطلاع يافت چنين گفت : لو لا سخاء فيك ، و معك الله تشرب بلبن وافد ، « اگر سخاوتمند نبودى . . . » [ 4 ] و گفت : خلتان لا يجتمعان فى مؤمن : البخل و سوء الخلق ، « دو خصلت است كه در مؤمن فراهم نمىشود : بخل و بدخلقى . »

--> [ 1 ] ر . ك . نهج البلاغه ك . 417 . [ 2 ] بكسر لام . [ 3 ] صحيح آن « بشر بن براء » است . ر . ك . سيره ابن هشام ج 2 ص 70 ، اسد الغابه ج 1 ص 183 . ج 4 ص 93 . [ 4 ] حديث افتاده دارد و ترجمه تمام آن ميسر نشد .