اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
432
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
كه تا دو روز راه نپيمايد ، بدان ننگرد ، سپس در آن بنگرد و آنچه را فرموده است به كار بندد و هيچيك از همراهان خود را مجبور بهمراهى نسازد ، پس چون عبد الله بن جحش دو روز راه پيمود ، نامه را گشود و بدان نگريست و در آن چنين يافت : هر گاه به اين نوشتهام نگريستى رهسپار شو تا در نخله ميان مكه و طائف فرود آيى تا آنجا در كمين قريش باشى و از خبرهاى آنان آگاه گردى . پس رفت و يارانش نيز ، بىآنكه يك نفر جدا گردد ، با او همراهى كردند و چون به نخله فرود آمد كاروان بازرگانى قريش كه مويزى و چرمى و كالايى بار داشت ، بر او گذشت و عمرو بن حضرمى نيز همراه كاروان بود و با او نبرد كردند [ 1 ] و از آنان دو نفر اسير گرفتند و آن دو ، نخستين اسير از مشركان بودند و ديگران گريختند و آنچه داشتند بدست مسلمانان افتاد . پس رسول خدا خمس كالاى بدست آمده را جدا كرد و باقى مانده اش را بر يارانش بخش كرد و نخستين خمسى بود كه در اسلام بخش شد . و مرثد بن ابى مرثد همپيمان حمزة بن عبد المطلب را بر سريه اى به » جمع « فرستاد و آنچنان بود كه چند نفر از عضل و ديش كه دو طايفه از هون بن خزيمهاند ، بر رسول خدا وارد شدند و گفتند : اى رسول خدا همانا در ميان ما اسلامى است پس ياران خود را همراه ما بفرست تا ما را احكام دين و قرآن خواندن بياموزند ، پس مرثد بن ابى مرثد غنوى و خالد بن بكير همپيمان بنى عدى و عاصم بن ثابت بن ابى الاقلح عمرى و زيد بن دثنه بياضى و عبد الله بن طارق ظفرى و خبيب بن عدى عمرى را بميانشان فرستاد و چون در آبگاهى از هذيل بنام » رجيع « بودند كسى از مردم رفت تا نزد هذيل رسيد و گفت اينجا چند نفر از ياران محمد ميباشند ، ميخواهيد كه آنان را بگيريم و سلاح و جامه برگيريم و به قريش بفروشيم ؟ پس مسلمانان را جز مردان شمشير بدست نگران نساخت ، [ كه گفتند ] تسليم شويد و شما را عهد و پيمان باشد و شما را نمىكشيم
--> [ 1 ] ص : پس او را كشتند .