اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
427
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
و زيد پرچم را گرفت و نبرد كرد تا كشته شد . سپس جعفر آن را گرفت و دست راستش بريده شد پس با دست چپ نبرد كرد ، دست چپش هم بريده شد و سپس از ميان دو نيم شد . سپس عبد الله بن رواحه آن را برداشت و كشته شد . پس هر پستى براى رسول خدا برافراشته شد و هر بلندى براى او پست گرديد تا شهادتگاههاى آنها را ديد و گفت : تخت جعفر را پيش ديدم و گفتم : يا جبرئيل انى قدمت زيدا ، » اى جبرئيل من زيد را پيش داشتم . « گفت : خدا جعفر را براى خويشى تو پيش داشت . رسول خدا مرگشان را خبر داد و گفت : انبت الله لجعفر جناحين من زبرجد يطير بهما فى الجنة حيث يشاء ، » خداى براى جعفر دو بال زبرجد رويانيد كه در بهشت هر جا بخواهد با آن دو پرواز مىكند . « و سخت بىتاب شد و گفت : على مثل جعفر فلتبك البواكى ، » بر مانند جعفر ، بايد زنان نوحه گر گريه كنند . « پس خالد بن وليد بر لشكر فرماندهى يافت . اسماء دختر عميس خثعمى كه زن جعفر و مادر همه فرزندانش بود ، گفت : رسول خدا در حالى كه دست من در خمير بود ، بر من در آمد و گفت : يا اسماء اين ولدك ؟ » اى اسماء فرزندانت كجايند ؟ « پس عبد الله و محمد و عون را پيش او آوردم و همه شان را در كنار خويش نشانيد و آنها را در آغوش گرفت و دست بر سر آنها كشيد و ديدگانش به اشك آمد ، پس گفتم : پدر و مادرم فداى تو باد اى رسول خدا ، چرا با فرزندانم چنين رفتار ميكنى كه با يتيمان انجام ميدهى ؟ شايد تو را از جعفر خبر رسيده است . پس گريه بر او غالب شد و گفت : رحم الله جعفرا ، » خداى جعفر را رحمت كند . « پس فرياد زدم : وا جعفراه . و فاطمه دختر رسول خدا آواز مرا شنيد و در حالى كه فرياد مىزد : وا ابن عماه ، » اى واى پسر عمويم « رسيد . پس رسول خدا در حالى كه رداى خود را مىكشيد و بى اختيار اشك مىريخت بيرون رفت و مىگفت : على جعفر فلتبك البواكى ، » زنان گريه كننده ، بايد بر جعفر گريه كنند . « سپس گفت : يا فاطمة اصنعى لعيال جعفر طعاما فانهم فى شغل ، » اى فاطمه براى خانواده جعفر خوراكى فراهم ساز كه آنها گرفتارند . «