اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
422
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
بعضى رسول خدا هر چه را مال كعبه بود ميان مسلمانان پخش كرد . و ديگران گفتهاند آن را بجاى گذاشت و منادى رسول خدا فرياد كرد كه هر كس در خانه اش بتى است بايد آن را بشكند ، پس بتها را شكستند . رسول خدا زنان را خواست تا با او بيعت نمودند ، و اسبان چهار صد اسب بودند ، و سوره » اذا جاء نصر الله و الفتح « بر او نازل شد پس گفت : نعيت الى نفسى ، » بمرگم خبر داده شدم . « هنگامى كه رسول خدا در مكه بود ، خالد بن وليد را بر سر بنى جذيمة ابن عامر كه در غميصاء بودند و در جاهليت به بنى المغيره آسيب زده و عوف پدر عبد الرحمن بن عوف [ 1 ] را كشته بودند ، فرستاد . پس عبد الرحمن بن عوف با خالد بن وليد همراه مردانى از بنى سليم بيرون رفتند ، بنى سليم در جاهليت ، ربيعة بن مكدم را كشته بودند ، پس جذل طعان [ 2 ] بيرون رفت و بخونخواهى ربيعه ، مالك بن شريد را از بنى سليم كشت . خبر به جذيمه رسيد كه خالد همراه بنو سليم آمده است . پس خالد بانان گفت : اسلحه را بگذاريد . گفتند ما عليه خدا و عليه رسولش سلاح بر نمىگيريم و ما مسلمانيم ، اكنون ببين كه رسول خدا تو را براى چه كارى فرستاده است ، پس اگر تو را فرستاده است تا زكات را بگيرى ، اين شتر و گوسفند ما است ، پس بر آنها بتاز . گفت سلاح را فرونهيد . گفتند : راستى كه مىترسيم ما را بكينه جاهليت بگيرى . پس از آنان بازگشت و مردان قبيله اذان گفتند و نماز خواندند و چون سحرگاه شد ، اسب بر آنان تاخت و مردان رزمى را كشت و زنان و فرزندان را اسير گرفت و خبر برسول خدا رسيد پس گفت : اللهم انى أبرأ اليك مما صنع خالد ، » خدايا من نزد تو از آنچه خالد انجام داد ، براستى بيزارى مىجويم . « و على بن ابو طالب را فرستاد تا آنچه از آنان گرفته شده بود حتى زانوبند شتر و ظرف آب سگ را به آنها
--> [ 1 ] وفا كه بن مغيره . [ 2 ] جذل الطعان بالكسر : لقب علقمة بن فراش از مشاهير عرب ( ق ) .