اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
420
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
و مقيس بن صبابه يكى از بنى ليث بن كنانه كه برادرش كشته شده بود ، پس ديه را از كشنده اش گرفت سپس بر او تاخت و او را كشت . و حويرث بن نقيذ بن وهب بن عبد قصى از كسانى كه در مكه رسول خدا را آزار مىداد و سخنان زشت به او مىگفت . و زنان ، اينها : ساره كنيز بنى عبد المطلب كه نام رسول خدا را بزشتى ميبرد ، و هند دختر عتبه ، و قريبه و فرتنا دو كنيز ابن خطل كه بدشنام و بدگويى رسول خدا خوانندگى مىكردند . قريش خواه و ناخواه باسلام در آمدند و رسول خدا كليد خانه را از عثمان بن ابى طلحه گرفت و در را با دست خود گشود و سپس به خانه در آمد و در آن دو ركعت نماز بجا آورد سپس بيرون شد و دو بازوى در را گرفت و گفت : لا إله الا الله وحده لا شريك له انجز وعده و نصر عبده و غلب الاحزاب وحده فلله الحمد و الملك لا شريك له ، » معبودى جز خدا نيست كه تنها و بىانباز است ، وعده خود را انجام داد و بنده خود را يارى كرد و دسته ها را بتنهايى شكست داد ، پس ستايش و جهاندارى خدا راست و شريك ندارد . « سپس گفت : ما تظنون و ما انتم قائلون ؟ » چه گمان مىبريد و چه مىگوييد ؟ « سهيل گفت : گمان نيكى و گفتار نيكى داريم ، برادرى جوانمرد و عموزاده اى بزرگوارى كه هم اكنون پيروز شده اى . گفت : فانى اقول لكم كما قال اخى يوسف : لا تثريب عليكم اليوم ، » پس هم اكنون بشما چنان مىگويم كه برادرم يوسف گفت : امروز سرزنش بر شما نيست . « سپس گفت : الا كل دم و مال و ماثرة فى الجاهلية فانه موضوع تحت قدمى هاتين الا سدانة الكعبة و سقاية الحاج فانهما مردودان الى اهليهما ، الا و ان مكة محرمة بحرمة الله لم