اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

400

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

» اى ابو حكم به خدا قسم اگر هنگامى كه دست و پاى اسب من فروميرفت تو هم تماشا مىكردى دانسته بودى و شك نداشتى كه محمد فرستاده خداست و معجزه او را نمىتوان پوشيده داشت . « ورود رسول خدا به مدينه [ 1 ] رسول خدا در روز دوشنبه هشتم ربيع الاول و بقولى پنجشنبه دوازدهم ربيع الاول وارد مدينه شد ، آن روز خورشيد در سرطان بود 23 درجه و 6 دقيقه ، و ماه در اسد 6 درجه و 35 دقيقه ، و زحل در اسد 2 درجه ، و مشترى در حوت 6 درجه در حال رجوع ، و زهره در اسد 13 درجه ، و عطارد در اسد 15 درجه . پس بر كلثوم بن هدم فرود آمد و چند روزى نگذشت كه او مرد و به خانه سعد بن خيثمه در ميان قبيله عمرو بن عوف منتقل شد و چند روزى ماند . سپس نابخردان و منافقان بنى عمرو برسول خدا سنگ ميپراندند و چون چنين ديد گفت : ما هذا الجوار ؟ » اين چه پناه دادن است . « پس از ميان آنان كوچ كرد و بر شترش سوار شد و گفت : خلوا زمامها ، » مهارش را رها كنيد « به هيچ طايفه اى از انصار نمىگذشت جز آنكه مىگفتند : اى رسول خدا بر ما فرود آى تا در ميان مردمى نيرومند و بسيار فرود آمده باشى . پس مىگفت : خلوا زمام الراحلة فانها مامورة ، » مهار شتر را رها كنيد كه خودش دستور دارد . « تا آنكه بر در خانه ابو ايوب انصارى ايستاد و آنجا زانو بر زمين زد پس چوبى به پهلوى او فروكردند و از جاى برنخاست و رسول خدا به خانه ابو ايوب فرود آمد و چند روزى نزد او ماند و سپس به حجره هاى خويش منتقل گشت . بقولى شترش در جاى مسجد خسبيد پس پياده شد و ابو ايوب آمد و بار سفرش را برداشت و به خانه خويش برد و انصار از او خواستار شدند تا بر آنها وارد شود ، پس گفت : المرء مع رحله ، » مرد با بار و بنه خويش است . « على بن ابو طالب هم فاطمه دختر رسول خدا را آورد و هنوز با او ازدواج نكرده بود . على شب را راه ميرفت و روز را پنهان بود تا به مدينه رسيد و با رسول خدا فرود آمد . سپس دو ماه

--> [ 1 ] ل : ص : 41 .