اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
6
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
ناميده شد ، و در اين هنگام آدم صد و شصت و پنج سال داشت . سپس انوش را پسرى بود كه او را « قينان » نام نهاد و قينان پسرى داشت بنام « مهلائيل » و اينها همه در حيات آدم و زمان او متولد شدند . و چون مرگ آدم فرارسيد شيث و فرزندان و فرزندزادگانش نزد او آمدند ، پس آدم بر آنها درود فرستاد و براى آنها از خدا بركت خواست و شيث را وصى خود قرار داد و او را امر فرمود كه جسدش را حفظ نمايد و چون مرگش فرارسد آن را در « مغارة الكنز » نهد و فرزندان و فرزندزادگان خود را وصيت نمايد و نيز هر نسلى هنگام مرگ ، نسل ديگر را وصيت كنند كه هر گاه از كوه شان فرود آيند جسد آدم را باحترام برگيرند و در ميان زمين قرار دهند . و فرزند خود شيث را فرمود كه پس از او در ميان فرزندان آدم بپاخيزد و آنان را به پرهيزگارى و نيكو پرستيدن خدا واداشته از آميزش با قابيل لعين و فرزندانش بازدارد . سپس آدم بر فرزندان خود و فرزندان و زنانشان درود فرستاد . آنگاه روز جمعه ششم نيسان در همان ساعتى كه آفريده شده بود وفات كرد ، و عمر او باتفاق نهصد و سى سال بود . شيث بن آدم [ 1 ] پس از مرگ آدم پسرش شيث بپاخاست ، و پيوسته قوم خود را به پرهيزگارى و درستكارى امر مىفرمود : و آنها نيز با فرزندان و زنان خود بتسبيح و تقديس پروردگار سرگرم بودند بىآنكه در ميان آنها دشمنى و حسدورزى و كينه توزى و بدگمانى و دروغ و ناسازگارى باشد ، و هر گاه يكى از آنها خواست سوگند ياد كند مىگفت : « نه به خون هابيل سوگند » . پس چون مرگ شيث فرارسيد پسران و پسرزادگانش انوش و قينان و مهلائيل و « يرد » [ و « اخنوخ » و زنان ] شان و فرزندانشان نزد او آمدند پس بر آنها درود فرستاد و براى آنان از خدا بركت
--> [ 1 ] ل : ص 5 .