اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
389
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
صحيفه زدند . نويسنده آن [ منصور بن ] عكرمة بن عامر بن هاشم بن عبد مناف بن عبد الدار بود كه دست او شل شد . سپس قريش ، شش سال پس از بعثت ، رسول خدا را با خاندانش از بنى هاشم و بنى مطلب بن عبد مناف در دره اى كه بان « شعب بنى هاشم » گفته مىشد ، محصور ساختند و رسول اكرم با همه بنى هاشم و بنى مطلب سه سال در شعب ماندند تا آنكه رسول خدا و نيز ابو طالب و خديجه تمام دارايى خود را از دست دادند و به سختى و نادارى گرفتار آمدند . سپس جبرئيل بر رسول خدا فرود آمد و گفت : خدا موريانه را بر صحيفه قريش فرستاده تا هر چه بىمهرى و ستمگرى در آن بود بجز جاهاى نام خدا ، همه را خورده است . رسول خدا ابو طالب را از اين امر آگاه ساخت ، پس ابو طالب همراه رسول خدا و خاندانش بيرون آمد تا به كعبه رسيد و در كنار آن نشست و قريش هم از هر طرفى روى آور شدند و گفتند : اى ابو طالب هنگام آن رسيده است كه عهد ( خويشاوندى ) را يادآورى و نزديكى با قومت را آرزو كنى و سرسختى درباره برادرزاده ات را رها كنى . ابو طالب بانان گفت : اى قوم من ، هم اكنون صحيفه خود را بياوريد ، شايد گشايشى و راهى بصله رحم و رها كردن بىمهرى پيدا كنيم ، صحيفه را آوردند و مهرها همچنان بر آن بود ، پس ابو طالب گفت : اين همان صحيفه اى است كه درباره پيمان خود نوشتهايد و آن را مىشناسيد ؟ گفتند : آرى . گفت : آيا هيچ كارى با آن كردهايد ؟ گفتند : نه به خدا قسم . گفت : پس محمد از طرف پروردگارش به من گويد كه خدايش موريانه را فرستاده است تا هر چه را جز نام خدا در آن بود همه را خورده است ، راستى بگوييد كه اگر سخنش راست باشد ، چه مىكنيد ؟ گفتند : دستبرميداريم و كارى نداريم . گفت : من هم اگر سخنش دروغ در آيد ، او را بشما دهم تا بكشيد . گفتند : انصاف دادى و نيكو گفتى . مهر صحيفه شكسته شد و ناگهان ديدند كه موريانه هر چه جز نام خدا در آن بوده ، همه را خورده است ، پس گفتند : اين جز جادوگرى نيست و