اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
385
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
خباب بن ارت گفت : اى رسول خدا براى ما دعا كن . گفت : انكم لتعجلون ، لقد كان الرجل ممن كان قبلكم يمشط بامشاط الحديد و يشق بالمنشار فلا يرده ذلك عن دينه ، و الله ليتممن الله هذا الامر حتى يسير الراكب من صنعاء الى حضرموت لا يخاف الا الله و الذئب على عنزه ، « شماها شتاب مىكنيد ، پيشينيان چنان بودند كه مردى از آنها را با شانه هاى آهن شكنجه مىدادند و با اره مىشكافتند ، و اين همه او را از دينش باز نمىگرداند ، به خدا قسم كه خدا اين كار را بانجام مىرساند و چنان مىشود كه سواره اى از صنعاء تا حضرموت برود و جز از خدا و از آنكه گرگى گوسفندان او را به درد نترسد . » شكنجه مسلمانان به سختى كشيد و از مشركان آزار فراوان ديدند ، در نتيجه پنج نفر از جمله ابو قيس [ بن وليد ] بن مغيره ، و ابو قيس بن فاكه بن مغيره [ 1 ] از دين بازگشتند ، به روايتى اين آيه درباره اينان نازل شده است : الذين تتوفاهم الملائكة ظالمى انفسهم الى آخر الآية [ 2 ] ، « آنان كه در حال ستم كردن بر خويش ، فرشتگان جانشان را بگيرند تا پايان آيه . » هجرت به حبشه [ 3 ] چون رسول خدا ديد كه ياران او سخت گرفتار و در شكنجهاند و او خود در پناه عمويش ابو طالب آسوده است ، بانان گفت : بكشور حبشه نزد نجاشى هجرت كنيد كه او نيك پناه مىدهد . پس در مرتبه اول دوازده مرد [ 4 ] و در مرتبه دوم هفتاد مرد بجز
--> [ 1 ] از بنى مخزوم ، و حارث بن زمعة بن اسود از بنى اسد بن عبد العزى ، و على بن امية بن خلف از بنى جمح ، و عاص بن منبه از بنى سهم و اينان همه در بدر كشته شدند ( سيره ابن هشام ج 2 ص 283 ) . [ 2 ] س 4 ى 97 . [ 3 ] ل : ص 28 . [ 4 ] و چهار زن : عثمان بن عفان با همسرش رقيه دختر رسول اكرم ، از بنى اميه ، ابو حذيفة بن عتبة بن ربيعه با همسرش سهله دختر سهيل بن عمرو از بنى عبد شمس بن عبد مناف ، زبير بن عوام از بنى اسد بن عبد العزى ، مصعب بن عمير از بنى عبد الدار ، عبد الرحمن بن عوف از بنى زهرة ابن كلاب ، ابو سلمة بن عبد الاسد با همسرش ام سلمه دختر ابى اميه از بنى مخزوم ، عثمان بن مظعون از بنى جمح ، عامر بن ربيعه از عنز بن وائل ، ابو سبرة بن ابى رهم از بنى عامر بن لوى ، سهيل ابن بيضاء از بنى حارث بن فهر ( سيره ابن هشام ج 1 ص 344 ) و حاطب بن عمرو و عبد الله بن مسعود و زن عامر بن ربيعه ، ليلى دختر ابو خيثمه . ( تاريخ طبرى ج 2 ص 69 ، مصباح الاسرار ص 28 )