اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

374

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

كردند و بقولى آن كس كه سنگ از دست او پريد ، ابو وهب [ 1 ] بن عمرو بن عائذ بن عمران بن مخزوم بود و اژدهايى پديدار گشت و ميان آنان و ساختمان كعبه حايل شد . پس فراهم آمدند و گفت : چه بايد كرد ؟ ابو طالب گفت : شايسته نيست كه هزينه اين كار جز از درآمدهاى پاكيزه پرداخته شود ، پس مالى را كه از راه ستم و تجاوز بدست آورده باشيد در آن داخل نكنيد . پس آنچه را بىشك از مالهاى پاكيزه خويش مىدانستند آوردند و دستها را به آسمان برداشتند ، آنگاه پرنده اى آمد و اژدها را ربود تا رفت و آنان جامه هاى خود را نهادند و برهنه كار مىكردند مگر رسول خدا كه از كندن جامه اش امتناع كرد و از فريادكننده اى شنيد كه فرياد مىزد : جامه ات را مكن ! و سنگهاى مصرفى ساختمان كعبه از كوهى بنام « سياده » از بالاى دره آورده شد و آن را هيجده ارش قرار دادند و هر قبيله اى قسمتى از آن را به عهده گرفتند ، چنان كه بنى عبد مناف ، ربعى ، و ديگر فرزندان قصى بن كلاب و بنى تيم ، ربعى ، و مخزوم ، ربعى ، و بنى سهم و جمح و عدى و عامر بن فهر ربعى را عهده دار بودند و چون خواستند حجر ( الاسود ) را بجايش گذارند با يك ديگر نزاع كردند و هر قبيله اى مىگفت : ما آن را نصب مىكنيم . پس رسول خدا كه قريش او را « امين » مىناميد ، رسيد و چون ديدند كه او مىرسد گفتند : همگى بانچه محمد بن عبد الله بفرمايد خوشنوديم . پس رسول خدا رداى خود را پهن كرد و حجر را در ميان آن نهاد و گفت : هر قبيله اى ، كنارى از كناره هاى ردا را بگيرد آنگاه با هم آن را بلند كنيد ، چنين كردند و عتبة بن ربيعه و ابو زمعة بن اسود [ 2 ] و ابو حذيفة بن مغيره و قيس بن عدى سهمى و بقولى عاص بن وائل هر يك كنارى را بلند كردند و چون بجاى خود رسيد ،

--> [ 1 ] دائى عبد الله پدر پيغمبر ( سيره ابن هشام ج 1 ص 211 ، حلبى ج 1 ص 168 ) . [ 2 ] صحيح : زمعة بن اسود است .