اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

367

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

» خدايا ، اى رواكننده حاجت و برطرفكننده محنت ، تويى داناى نياموخته و سؤال شده اى كه نتوان بخيلش گفت و اينان بندگان و كنيزان تواند كه در پيرامون حرمت جاى دارند و شكايت سالهاى قحطى خود را كه پستانها را خشك كرده و كشتها را تباه ساخته نزد تو آورده‌اند ، پس خدايا بشنو و بارانى پربركت و فراوان عنايت فرما . « قريش از آنجا نرفته بودند كه باران آسمان ريزش گرفت . و يكى از قريش در اين باره گويد : بشيبة الحمد اسقى الله بلدتنا و قد فقدنا الكرى [ 1 ] و اجلوذ المطر منا من الله بالميمون طائره و خير من بشرت يوما به مضر مبارك الامر يستسقى الغمام به ما فى الانام [ 2 ] له عدل و لا خطر » خدا سرزمين ما را از بركت شيبة الحمد سيراب ساخت ، در حالى كه آسايش را از دست داده و بارانى نداشتيم ، خدا بابروى مردى مبارك فال بر ما منت نهاد و بهترين كسى است كه روزى قبيله مضر به او شادمان شده‌اند ، مردى مبارك كه باران ابر به آبروى او گرفته شود و در ميان مردم او را مثل و مانندى نيست . « عبد المطلب وصيت كرد تا حكومت مكه و سرپرستى كعبه با فرزندش زبير و نگهدارى رسول خدا و آب دادن از زمزم با ابو طالب باشد و به او گفت : بزرگوارى عظيمى را بدست شما مىسپارم كه با آن مىتوانيد مردم را زبون خويش سازيد . و به ابو طالب گفت : اوصيك يا عبد مناف بعدى بمفرد بيد [ 3 ] ابيه فرد فارقه و هو ضجيع المهد فكنت كالأم له فى الوجد تدنيه من احشائها و الكبد فانت من ارجى بنى عندى

--> [ 1 ] و قد عدمنا الحيا ( سيره حلبى ص 133 ج 1 ) . [ 2 ] ل : الايام . [ 3 ] ل : بعد ابيه .