اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
365
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
خزاعى است ، و غيداق يعنى حجل كه چون از همه قريش بخشنده تر بود و طعام فزونتر مىداد ، غيداق ناميده شد و مادرش ممنعه دختر عمرو بن مالك بن نوفل خزاعى بود . اينان عموها و عمه هاى [ 1 ] رسول خدايند و هر يك از فرزندان عبد المطلب داراى شرف و نام نيك و برترى و منزلت و بزرگوارى بودند ، عامر بن مالك ملاعب الاسنه به زيارت كعبه آمد و گفت : مردانى هستند كه گويا شترانى سفيداند ، سپس گفت : راستى كه مكه بوسيله اينان حفظ مىشود . اكثم بن صيفى نيز با مردمى از بنى تميم به حج رفت و آنان را ديد كه در بطحاى مكه به اين سو و آن سو مىروند و گويا برجهايى از نقرهاند كه همسايگان خود را به زمين مىرسانند . پس گفت : اى بنى تميم ، هر گاه خدا بخواهد دولتى پديد آورد ، براى آن چنين كسانى بوجود آيند ، اينان كاشته خدايند نه كاشته مردم . براى عبد المطلب در كنار كعبه فرشى انداخته مىشد و كسى نزديك مسند او نمىرفت تا رسول خدا كه پسرى بود مىآمد و از شانه هاى عموهاى خود مىگذشت و عبد المطلب بانان مىگفت : [ پسرم را راه دهيد كه اين پسرم را شان و مقامى است . ] هنگامى كه سيف بن ذى يزن بر يمن دست يافت ، عبد المطلب با بزرگان قريش بر او در آمد ، سيف او را بر همگى مقدم داشت و بيش از ديگران گرامى شمرد ، سپس با او خلوت نمود و او را به رسول خدا بشارت داد و صفات آن حضرت را براى او بيان كرد ، پس عبد المطلب تكبير گفت و راستى گفتار سيف را شناخت آنگاه به سجده افتاد ، سيف گفت : آيا از گفته هايم نشانى احساس كرده اى ؟ گفت : آرى فرزندم را پسرى است نوزاد به همان صفاتى كه پادشاه براى من شرح داد . سيف گفت : پس از يهوديان و قريش بر او بيمناك باش و خطر قريش از يهود بيشتر است اما خداى كار خود را بانجام
--> [ 1 ] ر . ك . طبقات ج 8 ص 41 - 45 .