اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
330
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
داد آگاه ساخت و عبد المطلب پس از آنكه داستان اصحاب فيل بانجام رسيد ، گفت : ايها الداعى لقد اسمعتنى ثم ما بى [ 1 ] عن نداكم من صمم هل بدا لله امر ام [ 2 ] له سنة فى القوم ليست فى الأمم قلت و الاشرم تردى خيله ان ذا الاشرم غر بالحرم ان للبيت لربا مانعا من يرده باثام يصطلم رامه تبع فيما قد مضى و كذا حمير و الحى قدم فانثنى عنه و فى اوداجه جارح [ 3 ] امسك عنه بالكظم هلكت بالبغى فيه جرهم بعد طسم و جديس و جمم و كذا الامر به من كاد بحرب فامر الله بالامر اللمم نعرف الله و فينا سنة صلة الرحم و ايفاء الذمم لم تزل لله فينا حجة يدفع الله بها عنا النقم نحن اهل الله فى بلدته لم يزل ذاك على عهد ابرهم » اى دعوتكننده مرا شنوانيدى ، سپس مرا از شنيدن صداى شما كرى نيست . آيا خدا را اراده تازه اى پيش آمده است يا او را در اينان سنتى است كه در امتها نبوده است ؟ در حالى كه اشرم ( ابرهه ) سواران خود را پيش ميراند گفتم : راستى كه اين اشرم ( در حمله بحرم ) مغرور است . البته خانه را خدايى است كه نگهبان آن است و هر كس بگناه آهنگ آن كند نابود مىشود . تبع در زمان گذشته نيز آهنگ آن كرد و همچنين حمير و طايفه اش گستاخى كردند . پس از آن بازگشت در حالى كه در گردنش زخمى بود كه راه نفس او را گرفته بود . در اثر بيداد در حرم ، جرهم پس از طسم و جديس و گروه بسيار ديگرى هلاك شدند . و سرنوشت هر كس كه با مكر بجنگ حرم آيد همين است چه عذاب خدا امرى است حتمى . ما خدا را مىشناسيم
--> [ 1 ] ل : ثم ناد . [ 2 ] ل ، ب : هل يد الله امر . [ 3 ] ل : حارج .