اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
323
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
مىآيم تا ميان من و شما داورى نمايد ، پس براى محاكمه سطيح غسانى [ 1 ] كاهن عرب را كه مردم براى داورى نزد او مىرفتند برگزيدند و با يك ديگر پيمان نهادند كه اگر سطيح حكم داد كه آب مال عبد المطلب است ، بنى كلاب و بنى رباب صد شتر به عبد المطلب و ده شتر به سطيح بدهند ، و اگر سطيح آب را به دو طايفه داد ، عبد - المطلب صد شتر ( بانها ) و بيست شتر به سطيح خواهد داد ، آنگاه به راه افتادند و عبد - المطلب ده نفر از قريش از جمله حرب بن اميه را همراه برد ، عبد المطلب در هيچ منزلى فرود نمىآمد مگر آنكه شترى مىكشت و مردم را خوراك مىداد . پس قيسيها گفتند راستى كه اين مرد بزرگوار و جليل القدر و جوانمردى نيكو كار است و از آن بيم داريم كه داور ما را با اين بخشندگى تطميع كند ، پس حكم آب را به دو دهد ، اكنون تامل كنيد و به حكم سطيح تن در ندهيد مگر آنگاه كه چيزى پنهان كنيد و اگر بما گفت كه آن چيست ، حكم او را مىپذيريم و گر نه بداورى او تن در نمىدهيم . عبد المطلب در بين راه بود كه آب او و آب همراهانش تمام شد و از قيسيها كه آب زيادى داشتند ، آب خواستند ليكن بايشان آب ندادند و گفتند شما مردمى هستيد كه درباره چاه آب ما با ما دشمنى و نزاع مىكنيد ، به خدا قسم كه شما را سيراب نكنيم . عبد المطلب گفت ده نفر از قريش هلاك شوند و من زنده باشم ! بايد براى ايشان در جستجوى آب برآيم تا جانم برآيد و عذرم پذيرفته باشد . پس شتر خود را سوار شد و رو به بيابان نهاد ، هنگامى كه در بيابان راه مىپيمود ناگهان شترش زانو به زمين زد و مردم او را مىنگريستند و گفتند : عبد المطلب هلاك شد . اما مردان قريش گفتند : نه به خدا قسم او نزد خدا بزرگوارتر از آن است كه او را هلاك نمايد با اينكه او براى صله رحم رفته است . پس به راه افتادند تا به او رسيدند و ديدند كه شترش با سينه خود روى آب گواراى جوشنده اى كه روى زمين جارى
--> [ 1 ] ربيع بن ربيعه ( سيره ج 1 ص 11 ) .