اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

273

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

امرء القيس در شعر خود مىگويد : قولا لدودان عبيد العصا ما غركم بالاسد الباسل يا ايها السائل عن شاننا ليس الذى يعلم كالجاهل حلت لى الخمر و كنت امرءا عن شربها فى شغل شاغل « بقبيله » دودان « [ 1 ] فرمانبران چوب بگوييد چه چيز شما را بر شير خشمناك گستاخ كرده است ؟ اى آنكه از حال ما پرسانى ، آنكه ميداند مانند نادان نيست . باده گسارى مرا حلال گشت با آنكه مردى بودم به كار خود گرفتار و از ميگسارى بر كنار . » قبيله هاى معد بجستجوى امرء القيس برآمدند و ياران او پراكنده گشتند و نيز خبر يافت كه منذر پادشاه حيره كشتن او را نذر كرده است ، خواست به يمن باز گردد ولى از حضرموت بيم داشت ، بنى اسد و قبيله هاى معد هم در پى او بودند . پس چون ناتوانى خود را در مقابل منذر از طرفى و فراهم شدن قبيله هاى معد را بجستجوى خود از طرفى ديگر دانست و بازگشت به يمن هم او را ممكن نبود ، نزد سعد بن ضباب [ 2 ] ايادى كه در يكى از نواحى عراق عامل كسرى بود رفته و چندى نزد او پنهان ماند تا آنكه سعد بن ضباب مرد . پس از مردن او امرء القيس بكوه طى رفت و طريف بن [ . . . ] [ 3 ] طايى را ديدار كرده از او خواست كه پناهش دهد . طريف گفت به خدا قسم از دو كوه [ 4 ] جز جاى آتش خود را مالك نيستم . پس امرء القيس بر مردمى از قبيله طى فرود آمد [ 5 ] و پيوسته جابجا مىشد ، گاهى در ميان طى و گاهى در ميان

--> [ 1 ] دودان : تيره اى است از بنى اسد . [ 2 ] كه مادرش در خانه حجر پدر امرى القيس بود و ندانسته كه آبستن است طلاقش داد و ضباب او را گرفت و سعد كه از حجر بود در خانه ضباب متولد شد ( اغانى ج 9 ص 91 ) . [ 3 ] مالك بن جدعان . [ 4 ] دو كوه طى : اجا و سلمى است . [ 5 ] بر معلى بن تيم طائى فرود آمد و چندى نزد او ماند ( كامل ج 1 ص 308 ) .