اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
260
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
ديدند ، متلمس به او گفت : آيا خوانا هستى ؟ گفت بلى . گفت : اين نامه را بخوان ، نامه را خواند و در آن نوشته بود كه هر گاه متلمس نزد تو آمد دو دست و دو پاى او را قطع كن . پس نامه را انداخت و به طرفه گفت در نامه تو نيز همين است ؟ طرفه گفت او را بر قوم من چنين گستاخى نيست و من در آن سرزمين از او عزيزترم پس طرفه نزد عامل بحرين رفت ، و چون نامه عمرو را خواند دستها و پاهاى طرفه را بريد و او را بدار زد . سپس برادرش « قابوس » [ 1 ] بن منذر و بعد از او « منذر » [ 2 ] بن منذر چهار سال پادشاهى داشت . اين پادشاهان دست نشانده ساسانيان و نسبت بانان فرمانبردار و خراجگزار بودند . قبايل معد زير فرمان مناذره فراهم شده و از همه آنها نيرومندتر دو قبيله غطفان و اسد بن خزيمه بودند . هر گاه مردى از معد بر اين ملوك وارد ميشد از بخشش و نوازش آنها برخوردار بود . از رؤساى قبايل : ربيع بن زياد عبسى و حارث بن ظالم مرى و سنان بن ابى حارثه و نابغه ذبيانى شاعر ، زعيم و مسئول امر قبايل بودند ، پادشاهان حيره شعرا را كه در مدح و ثناگويى كوتاهى نداشتند بزرگ داشته در تكريم آنها كوتاهى نمىكردند . نابغه در نزد آنها مقامى بس ارجمند داشت تا آنكه در قصيده خود به زن منذر عشق ورزيد ، در اين قصيده ميگويد : « روسرى از سرش افتاد با اينكه نمىخواست بيفتد .
--> [ 1 ] جنگ او با بنى يربوع بنام » يوم طخفه « از ايام عرب در جاهليت است ( ايام العرب فى الجاهليه ص 94 ) . [ 2 ] بگفته ابن قتيبه پسران هند دختر حارث بن عمرو كندى به اين ترتيب بسلطنت رسيدند : منذر بن منذر ، عمرو بن هند ( معارف ص 283 ) .