اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

241

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

بنى النجار بود ، انصار در روز با تبع جنگ داشتند و شب از او پذيرايى مىكردند ، پس مىگفت قوم ما جوانمردانند . آنگاه بزرگان يهود را فراهم ساخت و گفت من اين شهر يعنى مدينه را ويران مىكنم . دانايان و بزرگان يهود گفتند اين كار از تو ساخته نيست . گفت چرا ؟ گفتند چون اين شهر به پيغمبرى از فرزندان اسماعيل كه از نزد كعبه بيرون آيد تعلق دارد . پس تبع بيرون رفت و جمعى از دانايان يهود را نيز با خود بيرون برد و چون نزديك مكه رسيد كسانى از هذيل نزد او آمدند و گفتند در اين خانه كه در مكه است مالها و گنجها و گوهرها است ، كاش ميرفتى و آنچه داشت برمىگرفتى . مقصود هذيل آن بود كه اين كار را انجام دهد و خدا او را هلاك سازد . نيز گفته‌اند كسانى به او گفتند تا كعبه را ويران كند و سنگ آن را به يمن برد و آنجا خانه اى بسازد كه عرب آن را تعظيم نمايد . پس تبع دانايان يهود را فراهم ساخت و اين سخن را بانها بازگفت . گفتند در روى زمين براى خدا خانه اى جز كعبه نمىشناسيم ، و هيچكس انديشه بدى درباره آن نكرد مگر آنكه خدا او را نابود ساخت . تبع در همان شب بيمار شد و دانايان يهود به او گفتند اگر براى اين خانه بدى در دل گرفته اى از آن بازگرد و خانه را بزرگ دار . تبع از انديشه بد خود بازگشت و خدا بيمارى او را بر طرف ساخت . پس كسانى را كه به خراب كردن كعبه اشاره كرده بودند كشت و گرد آن طواف كرد و در مقام تعظيم آن برآمده قربانى كرد و سر تراشيد ، آنگاه در خواب ديد كه كعبه را بپوشان ، پس آن را از پارچه اى درشت پوشانيد و دوباره در خواب ديد كه آن را بپوشان ، و با بردهاى حاشيه دار آن را پوشانيد و در اين باره گفت :