اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

213

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

به شيرويه گفتند تا پرويز زنده باشد پادشاهى تو رو به راه نيست او را بكش و گر نه تو را هم خلع مىكنيم ، شيرويه پيام درشتى براى پدرش فرستاد و او را بر كار بدش ملامت كرد و آنچه را با اهل كشور بد و ناروا كرده بازگفت ، خسرو در پاسخ شيرويه را بخطا و نادانى نسبت داد . شيرويه مردى را كه خسرو پرويز دست پدر او را بىجرم و گناهى بريده بود بزندان فرستاد ( پدر اين مرد از نزديكان خسرو بود و چون به خسرو گفته بودند كه پسرش تو را مىكشد دست او را بريد ) چون فرستاده شيرويه بر خسرو در آمد پرسيد نام تو چيست . . . [ 1 ] گفت كارت را بكن پس خسرو را زد و كشت ، آنگاه شيرويه پدرش را بگورستان برد و كشنده اش را كشت . پادشاهى خسرو پرويز سى و هشت سال بود . [ 2 ] چون شيرويه پسر پرويز به پادشاهى رسيد زندانيان را رها كرد و زنان پدرش را بزنى گرفت و هيفده برادر را بناروا كشت ، و از اين رو كار پادشاهى او رونقى نگرفت و حال او بصلاح نيامد ، سخت بيمار شد و پس از هشت ماه درگذشت . [ 3 ] ايرانيان كودكى از شيرويه را بنام » اردشير « پادشاه كردند و مردى را بنام » مه آذرجشنس « بكفالت او و نيابت سلطنت برداشتند . او هم به خوبى از عهده اداره كشور برآمد و امور كشور چنان كه شايسته بود جريان يافت . [ 4 ] شهربراز [ 5 ] ، سردار جنگ با روميان ، كارش بالا گرفته بود و روى كار آمدن

--> [ 1 ] گفت منم پسر مردان شاه مرزبان بابل و خطرنيه ( اخبار الطوال ص 105 ) . [ 2 ] 590 - 628 . [ 3 ] اخبار الطوال ص 106 . اسم او شيرويه بود و بعد از جلوس به قباد معروف شد ، مدت سلطنت او را دو سال و چند ماه دانسته‌اند ( 627 - 629 ميلادى 5 - 7 هجرى ) ( ايران قديم ص 192 ) كواذ دوم شيرويه پس از شش ماه پادشاهى وفات يافت ( ايران در زمان ساسانيان ص 520 ) . [ 4 ] خوانسالار يا رئيس كل آبدارخانه » ماه آذرگشنسب « بقيمومت او برقرار شد و در واقع مقام نيابت سلطنت يافت ( ايران در زمان ساسانيان ص 520 ) . [ 5 ] دينورى » شهروراز « را » شهريار « و » اردشير سوم پسر قباد دوم « را شيرزاد مىنويسد ( اخبار الطوال ص 106 ) .