اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

113

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

درودگر هنرمندى و چوبى سفيد و سياه نزد استاد آورد ، استاد صورت شطرنج را كشيد و درودگر را گفت تا از چوب مانند آن تراشيد آنگاه بشاگرد گفت قطعه چرمى حاضر كن ، و او را فرمود تا شصت و چهار خانه روى آن رسم نمايد و چون اين كارها بانجام رسيد ، آن را در كنارى قرار داد . سپس شاگرد و استاد با هم بازى كردند تا هر دو ورزيده و بدان آشنا شدند . آنگاه بشاگردش گفت اين جنگى است ، بىآنكه جانى تلف شود . پس اهل كشور نزد او فراهم آمدند تا اختراع خود را بانها نشان داد و دانستند كه هيچكس بچنين هنرى راه پيدا نمىكند . استاد با شاگرد خود سرگرم بازى شدند ، و نتيجه » شاه مات « و » شاه پيروز « ميشد . ملكه را از اختراع قفلان آگاه ساختند ، ملكه او را بدربار خواست و فرمود تا هنرش را نمايش دهد ، قفلان شاگرد خود را فراخواند تا شطرنج را آورد و در ميان خود و استاد نصب كرد ، استاد و شاگرد در حضور ملكه سرگرم بازى شدند و چون يكى از آن دو پيروز گشت [ و گفت ] » شاه مات « ملكه به خود آمد و مقصود او را دانست پس به قفلان گفت آيا پسرم كشته شد ؟ قفلان گفت تو خود فرمودى . ملكه به دربان خود گفت مردم را درآور تا مرا تسليت گويند و چون از كار سوگوارى پرداخت قفلان را بدربار خواست و به او گفت حاجت خود را بخواه . قفلان گفت خواهش من آنست كه به شماره خانه هاى شطرنج به من گندم داده شود ، در خانه اول يك دانه [ . . . ] آنگاه در خانه سوم دو برابر خانه دوم و همين طور تا خانه آخر . ملكه گفت : اينكه چيزى نيست . آنگاه فرمود تا گندم بياورند و هر چه آوردند كفايت نكرد تا گندم شهر تمام شد ، سپس بهاى گندم را به حساب آوردند تا هر چه بود به حساب آمد و چون كار بدشوارى كشيد ، قفلان گفت مرا نيازى بدان نيست زيرا اندكى از دنيا مرا كفايت مىكند . پس ملكه او را از شماره دانه هايى كه خواست پرسش كرد و به دو پاسخ داد كه آن عددى است حاصل از عددهايى كه در ( هر يك از هشت خط ) شطرنج است بدين تفصيل :