اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

91

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

گويد . پس دانستند و يقين كردند كه در هيكل چيزى به چشم او آمده است او هم بانها اشاره ميكرد و سخن نمىگفت و چون روزهاى خدمتش بانجام رسيد به خانه اش رفت و زنش اليسبع باردار شد و پنج ماه خود را پنهان ميداشت و مىگفت پروردگار در روزهائى كه به من نظر داشت چنين احسانى به من كرد تا ننگ مرا از نظر مردم بردارد . در ماه ششم باردارى زن زكريا ، خدا جبرئيل فرشته را به شهرى از جليل كه ناصره نام داشت فرستاد نزد دوشيزه اى بنام مريم ، نامزد مردى بنام يوسف از خاندان داود پس فرشته بر او درآمد و به او گفت درود بر تو دوشيزه اى باد كه از نعمت پر شده اى و در ميان زنان خجسته اى ، مريم چون فرشته را ديد از سخنش بيمناك شد و بانديشه فرورفت كه اين چه سلامى بود . فرشته به او گفت اى مريم مترس كه نزد خدا نعمت يافته اى ، بىشك تو باردار مىشوى و پسرى مىآورى نام او را عيسى بگذار كه بزرگ خواهد بود و پسر حضرت اعلى خوانده خواهد شد و پروردگارش تخت پدرش داود را به او ميدهد و بر خاندان يعقوب تا ابد پادشاهى خواهد كرد و سلطنت او را نيستى و زوال نخواهد بود . مريم بفرشته گفت اين چگونه مىشود و حال آنكه مردى به من دست نبرده است ؟ ! فرشته او را گفت روح القدس بر تو فرود مىآيد و از اين جهت پسرت بسى پاك است و پسر خدا خوانده شود ، اينك يكى از خويشانت اليسبع نيز در پيرى به پسرى باردار است و اين ماه ششم باردارى همان زنى است كه نازا بود ، زيرا هيچ كارى خدا را ناتوان نمىسازد . مريم گفت من كنيز خدايم آنچه گفتى مرا بانجام رسد . مريم به خانه زكريا رفت تا از تندرستى اليسبع جويا شود و چون زن زكريا سخن مريم را شنيد بچه در شكمش به حركت درآمد و اليصابات از روح القدس پر گرديد و به مريم گفت تو در ميان زنان مبارك هستى براستى چون آواز سلامت گوش زد من شد بچه با خوشى زيادى در رحم من به حركت آمد . اليسبع زن زكريا پسرى زاييد كه روز هشتم او را ختنه كردند و يوحنا