سيد محمد باقر شفتي
475
تحفة الأبرار الملتقط من آثار الأئمة الأطهار ( فارسي )
ديگر به اين نحو و عشر مرات آية الكرسي و ما بعدها الى قوله * ( هُمْ فِيها خالِدُونَ ) * . و بر تقدير اول اگر چه دلالت بر مدعى ثابت است لكن بنابر ثانى ثابت نيست ، بلكه دلالت بر خلاف ثابت است ، فاذا قام الاحتمال بطل الاستدلال . بنابر اين آنچه لازم از حديث مذكور است اين است كه در نماز روز بيست و چهارم ذى الحجة موظف اين است كه سه آيه را ده مرتبه تلاوت نمايد ، و اين مستلزم اين نيست كه آية الكرسي مطلق در جائى كه وارد شده باشد حمل شود بر اين معنى و هو ظاهر . و آنچه مذكور شد ظاهر مىشود جواب از حديثى كه از حاشيه بلد الامين مذكور شد ، پس احتياج به اعادهء كلام در آن نيست . و اما حديث روضهء كافى پس آن نيز مقدوح است سندا و دلالتا ، اما قدح در سند پس به جهت آن كه حمزة بن عبيد مذكور در كتب رجال نيست ، و همچنين راوى يعنى اسماعيل بن عباد ، نظر به اين كه اسماعيل بن عباد مذكور در رجال نيست مگر يك نفر و آن را شيخ مرحوم در رجال در أصحاب مولانا الرضا عليه السّلام ذكر فرموده و در ما نحن فيه راوى حديث را روايت نموده از جناب حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام پس بنابراين راوى مذكور در رجال نخواهد بود ، بر فرض تسليم اتحاد مذكور در رجال مجهول الحال است . و اما قدح در دلالت پس به جهت آن است كه لفظ آية الكرسى مطلقا در حديث مذكور نيست تا آن كه ضمير آخرها راجع شود به آن ، پس مىگوئيم : چنانچه ممكن است ضمير مذكور راجع باشد به آية الكرسى ممكن است راجع باشد به أصل آيه ، نظر به اختلاف مفسرين كه * ( الله لا إِله ) * تا * ( الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ ) * دو آيه است ، آيه اولى * ( الله لا إِله إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ ) * ، ثانيه * ( لا تَأْخُذُه سِنَةٌ وَلا نَوْمٌ ) * تا * ( الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ ) * . بنابراين مقصود از حديث تنبيه بر فساد قول به تعدد است ، پس معنى آخرها