سيد محمد باقر شفتي
152
تحفة الأبرار الملتقط من آثار الأئمة الأطهار ( فارسي )
عدم قطع نفس و عدم تخلل فصل ، در اين صورت در نظر حقير حكم به بطلان قرائت نمىتوان نمود ، بلكه ظاهر اين است كه صحيح بوده باشد . سوم : مثل دوم است مگر آن كه كلمهء لاحقه مفتتح به همزهء وصل بوده باشد در اين صورت حكم به صحت مشكل ، بلكه دور نيست كه باطل بوده باشد . پس در سه صورت قرائت محكوم به بطلان مىشود : اول - در صورت وقف به حركت . دوم : در صورت وصل به حركت لكن در موضعى كه كلمه مفتتح به همزهء وصل بوده باشد و اثبات آن همزه نمايد . سوم : در صورت وصل به سكون در صورت عدم تخلل فصل عرفا بعد از فراغ از كلمهء سابقه و قبل از شروع به كلمهء لاحقه در جائى كه كلمهء لاحقه مفتتح به همزهء وصل بوده باشد . و همچنين در سه صورت قرائت محكوم به صحت است : اول - در صورت وقف به سكون ، يعنى با قطع نفس خواه كلمهء لاحقه مفتتح به همزهء وصل بوده باشد يا نبوده باشد . دوم : در صورت وصل به حركت لكن مشروط بر اين كه هرگاه كلمهء لاحقه مفتتح به همزهء وصل بوده باشد اسقاط همزه نمايد . سوم : در صورت وصل به سكون ، يعنى با عدم قطع نفس به شرط آن كه كلمهء لاحقه مفتتح به همزهء وصل بوده باشد فصلى عرفا متخلل سازد فيما بين فراغ از كلمهء سابقه و شروع به كلمهء لاحقه . و اما هرگاه كلمهء لاحقه مفتتح به همزهء وصل نبوده باشد قرائت صحيح است اگر چه با عدم تخلل فصل بوده باشد ، لكن احتياط در دين مقتضى اجتناب از مثل اين است . بعد از آن كه اين مطلب به تفصيل دانسته شد مىگوئيم : پس وصل به سكون به عنوان اطلاق منافى با تحقق ترتيل نيست ، بلكه با وصل به سكون نيز ترتيل متحقق است ، و لهذا نديدهايم احدى از علما اجتناب از اين را معتبر در