سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي

436

تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )

[ محاربه با اميرمؤمنان ( عليه السلام ) ] پس أشنع وأفظع آن افعال ، قتال وجدال است با خليفه بر حق وامام مطلق - اعني علي بن أبي طالب [ ( عليه السلام ) ] - كه به اجماع أهل اسلام بعد عثمان امام بر حق بود ، وطاعت خليفه بر حق بالاجماع واجب است ، وليكن أهل سنت - از راه بي حيايى ! - به توجيهات سخيفه اين مخالفت أو را باعث عصيان وفسق وفجور ندانند . همين اگر كسى أدنى مخالفتي با أبى بكر وعمر نمايد - گو نوبت قتال وانكار خلافت نرساند - أو را أهل سنت فاسق وباغي گويند ; ومخالف جناب أمير ( عليه السلام ) را گنهكار هم ندانند ، بلكه مأجور انگارند ، بلكه عجب نيست كه أو را بر صواب شمارند ! ! وبالفرض آنكه مخالفت خليفه بر حق جايز است ، ليكن كلام در اين است كه قتال جناب أمير ( عليه السلام ) كه أحاديث صحيحه ونصوص صريحه بر وجوب محبّت وحرمت ايذاى آن جناب از حدّ تواتر واستفاضه هم درگذشته ، چگونه جايز شد ؟ ! قتال عايشه وطلحتين را كه بي قصد واراده طرفين مىگويند ، اين قتال معاوية را كه نمىتوانند گفت كه بي قصد طرفين واقع شده . وظاهر است كه زيادة از قتال ايذايى نمىباشد ، واگر قتال داخل ايذا وعداوت نيست ، پس سبّ ولعن شيعه بر شيوخ ثلاثة چرا موجب عداوت وايذايشان خواهد شد ؟ !