سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي
315
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )
اما آنچه گفته : غور بايد كرد كه تواضع مؤمنين همين قسم مىباشد كه در اين قصه واقع شده . پس اين كلام از طرف كساني مىبايد گفت كه مىگويند كه : أبى بكر وعمر واحزاب ايشان داخل مصداق ( أَذِلَّة عَلَى الْمُؤْمِنِينَ ) بودند . اما آنچه گفته : ( أَشِدّاءُ عَلَى الْكُفّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ ) در حق كدام مردم است ؟ پس بدان كه : اوصافى كه در اين آية ذكر يافت ، همان أوصاف است كه در آية سابقه مذكور شده ، پس اين آية نيز به دليلي كه سابق از اين مذكور شد ، در شأن حضرت أمير المؤمنين علي بن أبي طالب ( عليه السلام ) باشد ، چنانچه صاحب كتاب “ مناقب مرتضوي “ - كه از أهل سنت است - تقرير اين مطلب به شرح وبسط تمام نموده ( 1 ) . چون مقام اختصار است از اين جهت به نقل آن - كه مفضى به تطويل است - مبادرت ننموديم ( 2 ) .
--> 1 . مناقب مرتضوي : 66 - 69 ( چاپ تهران ) ، صفحه : 110 - 118 ( نسخه خطى آستان قدس ) 2 . محمد صالح حسينى كشفى ترمذى در “ مناقب مرتضوي “ گويد : قوله تعالى : ( مُحَمَّدٌ رَّسُولُ اللهَ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللهَ وَرِضْوَاناً سِيَماهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الاِْنجِيلِ ) [ سورة الفتح ( 48 ) : 29 ] ترجمه : محمد فرستاده خداست وآن مؤمنان كه با وى اند سخت وغليظ اند بر كافران ، ومهربانند ميان يكديگر . مىبينى ايشان را ركوع وسجود كنندگان ; يعنى أكثر أوقات مشغولند به نماز ومىطلبند فضلى از خداى عزّوجلّ يعنى زيادتى ثواب وخشنودى أو وعلامتهاى ايشان در رويهاى ايشان ظاهر است از اثر سجده . اين وصف كه مذكور شد صفت ايشان است در تورات وإنجيل . مؤلف گويد : . . . وبه اعتقاد أهل تشيع از ( وَالَّذِينَ مَعَهُ ) تا ( مَثَلُهُمْ فِي الاِْنجِيلِ ) در شأن أمير المؤمنين على نازل شده » ، وهم از كتب معتبره أهل سنت حجتهاى ظاهره ودلائل باهره بر سبيل سند آورده به ثبوت رسانند كه از ( وَالَّذِينَ مَعَهُ ) مراد ذات عالي صفات أمير [ ( عليه السلام ) ] است ; زيرا أول كسى كه با پيغمبر ( صلى الله عليه وآله وسلم ) نماز گزارده أو بود . چنانچه در كتاب “ صفوة الزلال “ هم از أمير المؤمنين مروى است كه گفت : « صلّيت مع الرسول سبع سنة [ كذا ] قبل أن يسلّم أحد ويصلّي أحد » . ودر “ صحيح ترمذى “ از ابن عباس - رضي الله عنهما - منقول است كه گفت : أول من صلّى مع النبيّ علي بن أبي طالب [ ( عليه السلام ) ] . وغير از اين شرف وقرب معيت واتحادي كه به حسب ظاهر وباطن أمير المؤمنين را با سيد المرسلين است ، هيچ يكى از أهل بيت عظام وصحابه كرام را در آن مشاركت نيست ; چنانچه حديث : « كنت أنا وعلي نوراً بين يدي الله مطيعاً يسبّح الله ذلك النور ويقدّسه قبل أن يخلق آدم أربعة عشر ألف عام . . » إلى آخره مخبر اين معنا است . وگويند چون أمير [ ( عليه السلام ) ] متولد شد ، رسول أو را غسل داده ودر كنار گرفته وزبان معجزبيان خود را در دهان با برهانش نهاده ، وأول چيزى كه أمير [ ( عليه السلام ) ] تناول نموده لعاب دهان مبارك رسول الله [ بوده ] . چنانچه در “ شواهد النبوة “ مىآورد كه : روزى بر زبر منبر گفت : « بپرسيد از من ماوراى عرش كه در ميان پهلوى من علوم بسيار است واين اثر لعاب دهان خير البشر است » ، وهمچنان در كنار فيض آثار سيد ابرار پرورش مىيافت تا هنگامى كه سرور ، سيدة النساء را به وى داده ، حجره تعيين فرمود ودر تمامى غزوات علم سيد كاينات به دست أو بود ودر آخرت لواء الحمد نيز به دست أو خواهد بود . ودر ليلة المعراج همراه بود وچون آن سرور در ميان صحابه دو مرتبه عقد مؤآخات منعقد گردانيد ، أو را هر دو نوبت با خود عقد اخوت بست ; چنانچه يك نوبت فرمود : « أنت أخي في الدنيا والآخرة » ، نوبت ديگر گفت : « أنا أخوك » ، ودر زمان شكستن بتان بر دوش مبارك رسول بود ، ودر وقت مباهله نيز همراه بود ، وآن سرور را بعد از رحلت غسل داد وتكفين نمود وبه قبر درآورد ، وأول شخصي كه بر جنازة پيغمبر نماز گزارده ، وآخرين كسى كه از قبر مبارك بيرون آمده أو بود . و ( أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ ) نيز وصف ذات فايض البركات اوست ; زيرا كه آية مذكوره در غزاى خيبر بعد از فتح نازل شده وسبب نزول در كل تفاسير و “ صحاح سته “ و “ مشكاة “ وغيره چنين مسطور است كه : آن سرور ( صلى الله عليه وآله وسلم ) يك مرتبه أبو بكر . . . ودو دفعه عمر بن الخطاب را رايت وعلم داده با جمعى از صحابه كبار به جنگ روانه كرد وايشان روى به فرار آوردند ; پس آن سرور فرمود : « لأُعطينّ الراية غداً رجلا كرّاراً غير فرّار يحب الله ورسوله » ورايت نصرت آيت را به دست حق پرست أمير المؤمنين داده روانه فرمود وآن فتح به دست أمير [ ( عليه السلام ) ] شد . ودر “ شرح الأمية “ آمده كه : أمير [ ( عليه السلام ) ] را سيد ابرار ، كرّار از آن خواند كه به تكرار حمله بر كفار كردى وفرار ننمودى . واز اينجاست كه صاحب “ نزهت الأرواح “ گويد : شير مردى كه در هيجا به هيچ روى پشت نداده وشيرى كه به هيچ روى پشت نياورده ; آن پردلى كه به يك نعره لشكر را دو پاره مىكرد وآن صفدرى كه بر يك حمله نه قلعه را دو پاره مىافكند . وآية كريمه : ( وَكَفَى اللهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ ) [ سورة الأحزاب ( 33 ) : 25 ] كه در شأن أمير [ ( عليه السلام ) ] در جنگ عمرو [ بن ] عبد ود نازل شده ودر صدر مسطور گشت نيز مخبر اين معنا است كه مراد از ( أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ ) أمير المؤمنين على است . وگويند : ( رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ ) نيز توصيف ذات والا صفات أمير [ ( عليه السلام ) ] است نه وصف عثمان بن عفان . . . زيرا كه از فرط صله رحم أو مخالفت ومنازعت ميان صحابه ومؤمنان به سرحدى رسيد كه يزيد پليد - عليه اللعنة - دعوى خلافت رسول ( صلى الله عليه وآله وسلم ) نموده ، چه ظلمها وستمها كه بر أهل بيت مصطفى نكرد واين همه خرابى از دوستى مروان حكم كه رو كرده سيد الثقلين وشيخين . . . بود شد كه أو را وزير امر خلافت حضرت رسالت ساخت ومعاوية را حاكم شام ، ووليد بن عقبه را كه به شرب خمر وفسق اشتغال داشت والى كوفه گردانيد . عزيزي گويد كه : سلطان بايد نفس پرورى را بر مردم مسلط نسازد كه از نفس پرور هنر نيايد وبي هنر را سروري نشايد . ومروان مذكور كه به ساير الناس معاصي پيشى گرفته بدعتها نهاد ; مثل دربان بر در داشتن وبي گناه بر قتل محمد [ بن ] أبى بكر . . . اقدام نمودن على هذا القياس وبالآخرة كار به جايى رسانيد كه أكثر صحابه وغيره متفق گشته خليفه را كشتند ; چنانچه مشهور است ودر اكثرى از كتب معتبره متداوله مسطور است ، پس بنابر اين ( رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ ) خاصه وصف أمير المؤمنين است كه چون به نصرت وفيروزى بر سرير خلافت جلوس فرمود بدعتهاى مذكور بر طرف كرده تا بود جز به آرد جو افطار ننمود وچون أهل بيتش تكليف تناول نمودن طعام كردندى گفتى : « ملاحظه دارم مبادا در عهد من كسى گرسنه مانده باشد ومن سير باشم » . ودر “ تفسير حافظي “ در شرح سوره فاتحه مسطور است كه : روز جمعه أمير المؤمنين بر منبر خطبه مىفرمود ، جامه كهنه پرپيوند در بر داشت وبا بند ليف خرما شمشيرى در دست ، عبد الله بن عباس به خاطر آورد كه اين مناسب حال ستوده مآل أمير نيست . آن حضرت به علم ولايت بر اراده اش مشرف گشته فرمود : « به درستى چندان رقعه بر رقعه دوزانيدم كه از دوزنده آن منفعل شدم ; على را با زينت دنيا چكار كه گل أو خار است ونوشش نيش بار . وچگونه شاد باشم به لذتى كه به اندك زماني به سر آيد وبه معرض فنا درآيد ؟ ! وچگونه سير خورم كه در ولايت حجاز شكمها گرسنه بود ؟ ! وچسان راضى شوم به آنكه مؤمنان مرا أمير خوانند ومقتداى خود دانند ودر دشوارىها با ايشان شريك نباشم ؟ ! » واز عدى بن ثابت مروى است كه گفت : أمير المؤمنين كرّم اللهوجهه [ ( عليه السلام ) ] در زمان سيدالمرسلين دو جامه سطبر خريده ، قنبر ( رضي الله عنه ) را مخير گردانيد ; قنبر يكى از آن دو جامه اختيار كرد ، ديگرى را أمير [ ( عليه السلام ) ] پوشيد . ودر “ روضة الشهدا “ مىآرد كه : در زمان خلافت أمير المؤمنين كرّم اللهوجهه از بصره تا حد سمرقند در تحت تصرف بود ; اما به حدى متواضع بود كه در بازار كوفه پياده راه مىرفت ومردمى كه به معاملات دنيوي اشتغال داشتند از أمير خود واقف نگشتندى . چون بر وى انبوه كردندى ، مىگفتى : اى مؤمنان ! على را راه دهيد ، چون مردم آواز دلنوازش را استماع مىنمودند راه مىدادند . وچون در معنا ( تَرَاهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً . . ) تا آخر كه به اتفاق علماى فريقين در شأن أمير [ ( عليه السلام ) ] است تأمل مىكنيم ، نيز صريح دلالت مىكند كه از ( وَالَّذِينَ مَعَهُ . . ) تا ( مَثَلُهُمْ فِي الاِْنجِيلِ ) تمام در شأن أمير المؤمنين نازل شده ; زيرا كه حق سبحانه مىفرمايد : ( مىبينى ايشان را ركوع وسجودكنندگان ; مىطلبند فضلى از خداى وعلامتهاى ايشان در رويهاى ايشان هويدا وآشكار است از اثر سجده واين وصف كه مذكور شده صفت ايشان است در تورات وإنجيل ) وحال آنكه نام هيچ يكى از صحابه عظام . . . ثبت نشده به جز نام نامى شاه أوليا كه در “ تورات “ ( إيليا ) ودر “ إنجيل “ ( شنطيا ) است . واگر در اين محل معترضى زبان اعتراض گشايد كه از ( وَالَّذِينَ مَعَهُ . . ) تا آخر همه صيغه جمع واقع شده بر يك فرد چگونه راست آيد ؟ جواب آن است كه از جهت تعظيم حق سبحانه ، ولى خود را چنين ياد كرده ، چنانچه در آية كريمه : ( إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ . . ) [ سورة المائدة ( 5 ) : 55 ] گفت وحال آنكه در اين آية كريمه اختلاف را راه نيست ; چرا كه هيچ كس به جز أمير المؤمنين در ركوع صدقه نداده وچون ( الكناية أبلغ من التصريح ) دأب عرب است ، بنابراين حضرت همچون به كناية واشاره متكلم شده تا هر كه سعاتمند أزلي بود به مقصد اصلى راه برده ، دقايق حقايق كلام رباني بداند وآنكه شقى الأصل باشد به مطالب اسرار نهاني پى نبرده مبتلا به شقاوت گشته ، در حجب نفساني ظلمانى بماند . واگر خواهيم با وجود دلائل مذكوره رعايت صيغه جمع كنيم ، پس به قول أهل سنت از ( وَالَّذِينَ مَعَهُ . . ) تا آخر ، چگونه بر يك يك فرد صادق آيد ؟ بنابر اين بگوييم در شأن آنانى كه در آن غزا حاضر بودند نازل شده ، بر اين تقدير هم نسبت به أمير المؤمنين بالأصالة است ونسبت به ساير صحابه به تبعيت ; چرا كه حق سبحانه : ( أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ ) مىفرمايد ودر آن غزا أكثر صحابه روى به فرار آوردند وفتح خيبر به دست أمير المؤمنين كرّم اللهوجهه شده واين نه مستشهد طلب است ، وهو عيان لا يحتاج بالبيان . مناقب مرتضوي : 66 - 69 ( چاپ تهران ) ، صفحه : 110 - 118 ( نسخه خطى آستان قدس ) .