سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي
279
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )
پس آنچه أهل سنت از غايت اعتساف وحمايت أصحاب مىگويند كه : عايشه وطلحه وزبير به اجتهاد قتال جناب أمير [ ( عليه السلام ) ] كردند - بحمدالله - بطلان آن نيز مثل شمس ظاهر شد ; چه جناب أمير [ ( عليه السلام ) ] تصريح فرموده كه : ايشان خود مىدانستند كه در قتال آن جناب بر باطل بودند ، پس معلوم شد كه ايشان به محض بغض وعداوت آن جناب - كه به روايات “ صحاح “ أهل سنت دليل نفاق است ( 1 ) - با آن جناب قتال كردند ، واين كلام جناب أمير [ ( عليه السلام ) ] براي دفع جميع تأويلات بارده وشبهات فاسده مخاطب كه در اينجا ودر مطاعن عايشه ذكر نموده كافى است ‹ 356 › واحتياج به دليلي ديگر براي ابطال أقوال أو نيست . ودر ما سبق خودِ مخاطب اقرار كرده كه طلحه وزبير وغيرهما اراده افساد خلافت جناب أمير [ ( عليه السلام ) ] نموده بودند ، چنانچه در طعن دوم از مطاعن عمر گفته : ونيز قول عمر در اينجا بسيار كمتر از فعل حضرت أمير [ ( عليه السلام ) ] است كه چون بعد از شهادت عثمان . . . خلافت بر آن جناب قرار گرفت كساني را كه داعيه بر هم زدن اين منصب عظيم به خاطر آورده ، از مدينه بر آمده ، به مكّه شتافتند ودر پناه حرم محترم رسول [ ( صلى الله عليه وآله وسلم ) ] - يعنى اُم المؤمنين عايشه
--> 1 . مراجعه شود به الغدير 3 / 118 ، 186 و 9 / 267 ، ملحقات إحقاق الحق مجلدات : 3 ، 4 ، 6 ، 7 ، 10 ، 15 ، 17 ، 18 ، 21 ، 22 ، 30 ، 31 ، 32 ، 33 .