سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي
275
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )
حضرت أمير ( عليه السلام ) در پيش آمد بالقطع به جهت بغض وعداوت أمير [ ( عليه السلام ) ] نبود ونه قصد ايذا داشتند . پس كمال تعجب است كه مىگويد كه : عايشه وطلحه وزبير در قتال جناب أمير [ ( عليه السلام ) ] قصد ايذاى آن جناب نداشتند وبه جهت بغض وعداوت اين قتال نبود ، غالباً أهل سنت براي ايذا وبغض معناى ديگر ورأى معنا [ يى ] كه براي آن اين هر دو لفظ موضوع اند قرار دادهاند ، هرگز به عقل عاقلى راست نمىآيد كه دو شخص با هم جنگ نمايند وباز در ميانشان عداوت نباشد ، قتال عين ايذا دادن است بلكه از اشدّ ايذاها است ، اين چه دانشمندى است كه مىگويد كه در قتال قصد ايذا نداشتند ! ! غرض أهل سنت در واقع آن است كه قتال عايشه وطلحه وزبير با جناب أمير ( عليه السلام ) وايذا دادن آن جناب وعداوت وبغض آن كرامت مآب حسبةً لله بود ، وبه جهت آنكه جناب أمير [ ( عليه السلام ) ] حمايت قاتلان عثمان مىنمود قتال آن جناب مثل جهاد واجب بود ، ليكن از تصريح به اين شرم دارند لهذا ادعاى امرى محال كنند . دليل صريح بر اينكه قتال عايشه با جناب أمير [ ( عليه السلام ) ] محض به جهت بغض وعداوت بود آنكه در “ اتحاف الورى “ مذكور است كه هرگاه عايشه خبر بيعت جناب أمير [ ( عليه السلام ) ] شنيد گفت : ليت هذه انطبقت على هذه إن تمّ الأمر لصاحبك ، ردّوني