سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي

170

تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )

رسول خدا صلى الله عليه [ وآله ] وسلم بوديم ، وآن جناب در شدت بَرْد - كه مثلش گاهى نديده‌ام - نماز مىخواند ، پس آن جناب التفات به سوى ما فرمود وگفت كه : « آيا نيست مردى كه برود به سوى كفار وخبرشان آرد ، بگرداند خداى تعالى أو را با من روز قيامت ؟ » گفت حذيفة : پس برنخاست از ما مردى وساكت شدند ، بار ديگر آن جناب همين كلام را اعاده فرمود ، باز هم همه [ آن ] ها ساكت شدند . پس بعد آن گفت آن جناب : « يا أبا بكر تو برو » ، أبو بكر در جواب آن جناب گفت : ( استغفر الله ورسوله ) ، جناب رسول خدا صلى الله عليه [ وآله ] وسلم به أو فرمود كه : « اگر مىخواستى مىرفتى » . بعد آن ، جناب رسول خدا صلى الله عليه [ وآله ] وسلم به عمر براي رفتن امر فرمود ، أو هم در جواب كلمه ( استغفر الله ورسوله ) بر زبان آورد . بعد آن جناب رسول خدا صلى الله عليه [ وآله ] وسلم ( 1 ) به حذيفة امر فرمود ، حذيفة مىگويد كه : من لبيك در جواب آن جناب گفتم وبرخاستم تا آنكه نزد آن جناب رفتم ، وهر دو پهلوى من از بَرْد مىجنبيدند ، پس آن جناب بسود سر من وروى من وفرمود كه : « برو به سوى اين قوم كفار تا كه خبرشان به ما بيارى ، وامرى را حادث مكن تا آنكه رجوع كنى » . وفرمود كه : « بار خدايا حفظ كن حذيفة را از پيش أو وپس أو واز راست

--> 1 . از قسمت : ( به عمر . . . ) تا اينجا در حاشية [ الف ] به عنوان تصحيح آمده .