سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي
165
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )
پس خاموش شديم وجواب نداد آن حضرت را هيچ يك از ما ، پس دوبار ديگر آن حضرت همان كلام را اعاده نمود ، هيچكس از ما جواب نداد ، تا بار چهارم گفت : « برخيز ‹ 321 › يا حذيفة ! » . پس نيافتم من چاره - هرگاه كه خواند مرا به نام من - سواي اينكه برخيزم ، وفرمود : « برو وبيار خبر قوم را وايشان را خوفناك از من نكن » . پس هرگاه كه من از نزد آن حضرت رفتم ، دانستم كه من گويا در حمام گرم مىروم ، چون رفتم ديدم أبو سفيان را كه پشت خود را گرم مىكند ، وتيرى بر چلّه كمان گذاشتم وخواستم كه بيفكنم به سوى أو ، پس ياد آمد مرا قول رسول خدا صلى الله عليه [ وآله ] وسلم كه فرموده : « لا ترعهم عليّ » ، پس بازگشتم ، ومرا چنان معلوم مىشد كه من در حمام مىروم ، وهرگاه كه به نزد آن حضرت آمدم وخبر قوم رسانيدم ، باز سردى هوا را يافتم ، رسول خدا صلى الله عليه [ وآله ] وسلم عباى خود را كه به آن نماز مىكرد بر من افكند ومن خوابيدم تا صبح كردم آن حضرت [ ( صلى الله عليه وآله وسلم ) ] فرمود : « برخيز ، اى بسيار خوابنده » . واين حديث دلالت مىكند بر تهاون نمودن أصحاب در امر آن حضرت ، واعراض از مطالب أو وكمي قبول از أو ، وگذاشتن مراقبت خداى تعالى ، وايثار نمودن ايشان حيات دنيا را ; پس چگونه مستبعد خواهد بود صدور مخالفت از ايشان بعد موت آن حضرت ( صلى الله عليه وآله وسلم ) .