سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي
113
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )
پس اگر غرض اين است كه هرگاه شاهدان شهادت دادند كه اين آب حوأب نيست ، پس عايشه عاصيه نباشد وخلاف حكم پيغمبر نكرده باشد . ردّ مىكند اين را آنچه مخاطب بعد اين گفته كه : چون بر آب حوأب رسيده دانست ، اراده رجوع مصمّم كرد ، ليكن ميسّرش نشد . چه اين قول مخاطب دلالت دارد بر اينكه عايشه را علم بود به اينكه اين آب حوأب است ; وچيزى كه معلوم باشد ، از شهادت شاهدان بر خلاف علم ، نفى علم هرگز نمىشود ، عالم را بايد كه حكم به تكذيب آن شاهدان نمايد نه كه بر گفته شان عمل نمايد . ودر روايات أهل سنت تصريح آمده به اينكه : اين شاهدان شهادت زور داده بودند ، چنانچه در “ تذكرة خواص الأمة “ تصنيف سبط بن الجوزي مذكور است : ذكر ابن جرير - في تاريخه - : إن عائشة اشترت الجمل من رجل من عرينة بست مائة درهم وناقة . قال ابن جرير - في تاريخه - : إن عائشة لمّا اشترته ، فمرّت على ماء يقال له : الحوأب ، فنبحتها كلابه ، فقالت : ما هذا المكان ؟ فقال لها سائق الجمل العرني : هذا الحوأب ، فاسترجعت ، وصرخت بأعلى صوتها ، ثم ضربت عضد بعيرها ، فأناخته ، ثم قالت : أنا - والله ! - صاحبة كلاب الحوأب ! ردّوني إلى حرم الله ورسوله . . قالتها ثلاثاً .