سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي
608
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )
مردم گفتند كه : عامل بكن بر ما محمد بن أبي بكر را ، پس عثمان كتابت عهد ولايت نوشت ، وبا ايشان جماعتى از مهاجرين وأنصار بيرون شدند براي ديدن واقعه در ميان أهل مصر وابن أبي سرح . وهرگاه كه محمد بن أبي بكر وكساني كه همراه أو بودند به مسافت سه روزه راه از مدينه بيرون رفتند ناگاه ديدند كه غلامي سياه بر شترى سوار است وخبط مىكرد شتر أو خبطى كه از آن مفهوم مىگرديد كه گويا مردى است كه طلب مىكند كسى را يا كسى در طلب أو است ، أصحاب محمد ( 1 ) أو [ را ] گفتند : كيستى تو وچكار دارى ؟ ! ومعلوم مىشود كه گويا كه تو از كسى گريخته يا گريخته را جوينده هستى ! گفت : من غلام أمير المؤمنين أم كه فرستاده است مرا به سوى عامل مصر ، مردى گفت كه : عامل مصر اين است ، واشاره كرد به سوى محمد بن أبي بكر . گفت : اين را نمىخواهم ، پس محمد بن أبي بكر چون از اين ماجرا خبر يافت كس به طلب أو فرستاد كه أو را گرفته آورد ، پس محمد بن أبي بكر به أو گفت كه : غلام كيستى ؟ يك بار گفت كه : من غلام أمير المؤمنين أم وبار ديگر گفت كه : من غلام مروانم تا اينكه مردى أو را شناخت كه غلام عثمان است . محمد بن أبي بكر از أو پرسيد كه : تو به سوى كدام فرستاده شدى ؟ گفت به سوى عامل مصر . گفت : براي چه ؟ گفت : به رسالتي . گفت : با تو نامه هست ؟ گفت : نه ، پس تفتيش كردند با أو نامه
--> 1 . در [ الف ] اشتباهاً اينجا : ( از ) آمده است .