سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي
535
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )
أول : آنكه عجب است كه مذهب عثمان - كه جواز اتمام نماز است - أهل سنت دانستند وخود عثمان كه صاحب مذهب بود ندانست كه مذهب من جواز اتمام نماز است ، تا كه به آن جواب مىداد واز تشنيع والزام صحابه خلاص مىشد ! مىگفت كه : نزد من اتمام نماز جايز است ودليل آن ظاهر كتاب وسنت است ، پس چرا بر من طعن مىنماييد ؟ ! چون به ديگر اعذار واهية تمسك جست ، از آن صريح معلوم شد كه مذهب أو اين نبود ، بلكه واضح شد كه عثمان اتمام را به آن أسباب - مثل قصد أقامت وتأهل وغير آن - واجب مىدانست وبه غير آن قصر را . دوم : آنكه اگر مذهب عثمان تخيير ( 1 ) بين القصر والاتمام مىبود ، عبد الله بن مسعود چگونه مجبور بر اتمام نماز مىشد وتأسفها مىكرد كه : ( يا ليتني حظّي من أربع ركعتان متقبّلتان ) . وچرا مىگفت كه : ( أو أخالف عثمان ) ؟ ! زيرا كه اگر ابن مسعود نماز را قصر هم مىكرد ، نزد عثمان جايز نا سنت مىبود ( 2 ) واين مخالفت نيست بلكه عين موافقت است . وهمچنين عبد الله بن عمر چرا بر اتمام مجبور مىشد . سوم : آنكه آنچه از عايشه روايت كردهاند كه أو نماز سفر را تمام گزارده ، پس طحاوى كه از أعاظم علماى أهل سنت است در توجيه آن گفته :
--> 1 . در [ الف ] اشتباهاً : ( تخيّر ) آمده است . 2 . يعنى : جايز بود نه سنت .