سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي
465
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )
فأغلظ عليه ، ثمّ استدرك ، فبالغ في استرضائه ، فخلع قميصه ، ودفع إليه سوطاً ليتقصّ منه فعفا ، ثمّ صار من خواصّه ( 1 ) . واين كلام ابن حجر صريح است در تسليم اينكه عثمان كعب را به أسواط زده ، پس [ اينكه ] مخاطب نقل كرده كه : ( عثمان به كعب گفت كه : بي امر من تو را ضرب واقع شد ) ، صحيح نباشد بلكه كذب است از أهل سنت بر عثمان يا از خود عثمان كه - بنابر حيائى كه به آن أو را متصف مىدانند - مرتكب شده . ومع هذا امر به اخراج أو به كوهستان كه مخاطب آن را ذكر كرده وقبول نموده چه كم است كه انكار از امر به ضرب أو مىنمايد . اما آنچه گفته : اما قصه اشتر نخعى ، پس صحيح است وأو نه صحابي بود نه صحابي زاده . پس راست گفته ، ليكن مالك بن حارث اشتر از أكثر صحابه وصحابي زادگان بهتر وفاضل تر بود ; به جهت آنكه پيغمبر خدا ( صلى الله عليه وآله وسلم ) شهادت به ايمان أو داده ، وحديثي كه متضمن شهادت به ايمان أو است در كتاب “ استيعاب “ تصنيف أبو عمر بن عبدالبرّ مذكور است ، چنانچه ابن أبي الحديد در “ شرح نهج البلاغة “ گفته :
--> 1 . الصواعق المحرقة 1 / 335 .