سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي

450

تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )

تكذيب مىكند آن را قوله : ( فهذه يدي لعمار فليصطبر ، يعني يقتصّ ) ; زيرا كه اگر غلام عثمان بدون امر عثمان عمار را مىزد ، عثمان را همين قدر مىبايست كه غلام را بزند وبه سزا رساند يا به عمار مىگفت كه : اين غلام حاضر است قصاص خود بگير ، دست خود را چرا دراز كرده مىگفت كه : اين دست من است تو قصاص بگير ؟ ! وحال آنكه در شريعت حكم اخذ قصاص از مباشر جنايت است نه از كسى كه نه مباشر جنايت شده باشد ، ونه به آن امر كند ، ونه به آن راضى شود ! ونيز اين كلام أو دليل است بر اينكه غلام عثمان اگر عمار را در غيبت عثمان زده باشد به امر أو زده باشد ، وعثمان از ترس آن ، غلام خود را نشان نداد ; زيرا كه اگر أو را نشان مىداد خوف آن بود كه آن غلام بگويد كه : من به امر تو زده‌ام . اما آنچه گفته : كه عمار از آن فرقه بود كه عوام بلوائيان را حقوق عثمان مىفهمانيد . . . إلى آخر . پس كذب محض ودروغ صرف است ، مكذّب آن روايات كثيره موجود است ، چنانچه در “ تاريخ صغير “ بخارى مسطور است : حدّثني حري بن حفص ، قال : حدّثنا مرثد بن عامر : سمعت