سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي
327
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )
فقال : كذب موضوع ( 1 ) . پس اخبار آن كساني كه چنين موضوعات صريحه بافتهاند - كه اوليائشان به اضطرار قائل به كذب ووضع آن مىشوند - چه اعتبار دارد ! اما آنچه گفته : چون ديد كه بعضي از أصحاب نيز به اين منافقين . . . إلى آخر . پس منافى ومعارض است با آنچه مخاطب در اين باب ودر باب دوم تصريح كرده به اينكه : بعد از وفات رسول خدا ( صلى الله عليه وآله وسلم ) منافقى باقي نمانده ( 2 ) . ونيز اين قول را ياد بايد داشت كه براي تكذيب كلمات آتيه اش مفيد خواهد شد ; زيرا كه در آنجا انكار بحت نموده وگفته كه : عثمان كسى از صحابه را ايذايى نرسانيده وتوهينى نكرده ، بلكه آنچه از ضرب وكوب به ايشان رسيد بدون اجازه عثمان بود ( 3 ) .
--> 1 . تنزيه الشريعة 1 / 391 . 2 . تحفه اثناعشريه : 62 ( باب دوم ، كيد شصت وهشتم ) ، 309 - 310 ( طعن دوم عثمان ) . 3 . عبارت أو كه أول همين طعن گذشت چنين است : غلامان عثمان البتة با ابن مسعود خشونت نمودند ، وضرب وصدمه هم به أو رسيد بي آنكه عثمان ايشان را به اين امر ، امر كرده باشد . . . وغلامان عثمان عمار را زده از مسجد كشيده بيرون كردند . . . چون اين خبر به عثمان رسيد خود دويده به مسجد آمد . . . وسوگند ياد كرد كه اين امر شنيع به گفته من واقع نشده است .