سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي

303

تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )

وقصه عمار به صورتي كه نقل كرده‌اند نيز صحيح نيست بلكه صورت قصه أو - موافق روايات أهل سنت - اين است كه : روزى عمار وسعد بن ابىوقاص در مسجد مقدس آمدند وكسى را نزد عثمان فرستادند كه : ما در مسجد آمديم ( 1 ) تو را مىبايد كه حاضر شوى تا با تو در بعضي أمور كه از تو صادر شده است وموجب شكايت عوام گشته مطارحه نماييم ، عثمان به دست غلام خود گفته فرستاد كه : مرا امروز اشغال بسيار است ، اين وقت باز گرديد وفلان روز موعد شما است بياييد وآنچه خواهيد بگوييد . سعد برخاسته رفت وعمار باز كسى را فرستاد كه : همين روز بايد آمد ، عثمان باز عذر كرد ، باز عمار كس را فرستاد ، باز عثمان عذر كرد ، وغلامان عثمان عمار را زده از مسجد كشيده بيرون كردند وگفتند كه : حد استيذان در شرع سه مرتبه است ، حالا از حد شرعي تجاوز كردى ، تعزير تو واجب شد . چون اين خبر به عثمان رسيد خود دويده به مسجد آمد ومردم را حاضر كرد وعمار را طلبيد وسوگند ياد كرد كه اين امر شنيع به گفته من واقع نشده است ، وآن غلام را توبيخ فرمود وگفت : ( هذا يدي لعمّار ، فليقتصّ مني إن شاء ) . عمار دست أو را بوسيد وراضى شد ، دليل قوى بر اين ، آنكه در أيام محاصره عثمان . . . عمار از آن فرقه بود كه عوام بلوائيان را حقوق عثمان مىفهمانيد ، وايشان را از محاصره أو منع مىكرد ، چون آب را بر عثمان بند

--> 1 . در مصدر ( آمده‌ايم ) .