سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي

286

تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )

وقصه كعب بن عبده بهزى آنكه : جماعتى ( 1 ) از أهل كوفه جمع شدند ونامه نوشتند براي عثمان وبدعات وقبايح أو را در آن نامه شمردند ونوشتند كه : اگر از اين بدعات باز آمدى فبها والاّ ما از أطاعت تو خارج مىشويم ، خبر شرط است ، وبه دست شخصي از كاروان سپردند ، وكعب بن عبده جداگانه نامه نوشت كه در آن كلام عنيف تر وخشونت بسيار مندرج بود وبه دست همان قاصد داد ، عثمان بعد از خواندن نامه أو برآشفت وسعيد بن أبي العاص را نوشت كه : كعب بن عبده را از كوفه اخراج بكن وبه كوهستان سر ده . أو در خانه كعب رفت وأو را برهنه ساخت وبيست تازيانه زد وباز اخراجش نمود به كوهستان . وهمين سعيد بن أبي العاص ، اشتر نخعى را نيز اهانت نمود وهتك حرمت كرد قصه اش آنكه : چون سعيد مذكور صوبه دار كوفه شد ودر مسجد درآمد ومردم همه مجتمع شدند وذكر كوفه وخوبى سواد أو در ميان آمد ، عبد الرحمن بن حنين كه كوتوال ( 2 ) سعيد ورساله دار پيادگانش بود گفت : كاش ! سواد كوفه همه درجاگير أمير باشد ؟ ! اشتر نخعى گفت : اين چه

--> 1 . در [ الف ] ومصدر : ( جماعه ) آمده است كه اصلاح شد . 2 . كوتوال : نگهدارنده قلعه وشهر ، قلعه دار ، دژبان ، سرهنگ ، بعضي گويند اين لغت هندى است ; چون كوت به معناى قلعه است . مراجعه شود به لغت نامه دهخدا .