سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي

284

تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )

أَنْفُسَكُمْ وَتُخْرِجُونَ فَرِيقاً مِنْكُمْ مِنْ دِيارِهِمْ . . ) ( 1 ) . وليد تمام اين قصه‌ها را به عثمان نوشت ، عثمان أو را از كوفه طلبيد ، چون به مسجد نبوي رسيد ، عثمان غلام سياه خود را فرمود كه : أو را بزند ، آن غلام أو را زده از مسجد بيرون كرد ، ومصحف أو را گرفته احراق نمود ، وخانه أو را محبس أو ساخت ، وساليانه أو را چهار سال بند داشت تا آنكه مُرد ، وبر جنازة خود ، زبير را به امامت وصيت نمود ، وگفت كه : عثمان بر جنازة من نماز نخواند . عثمان خبردار شد وبه عيادت أو رفت وگفت : اى ابن مسعود ! براي من از خدا استغفار كن . ابن مسعود گفت : بار خدايا ! تو غفورى وكريمى ليكن از عثمان در گذر نكنى تا قصاص من از أو نگيرى . وچون صحابه همه از عثمان آزرده شدند وعبد الرحمن بن عوف را بر توليت أو عتاب نمودند ، عبد الرحمن نادم شد وگفت : من ندانستم كه چنين خواهد بر آمد ، وحالا اختيار به دست شما است . پس اين مقولة به عثمان رسيد گفت كه : عبد الرحمن منافق است ، هيچ پروا ندارد كه چه مىگويد . عبد الرحمن قسم غليظ ياد كرد كه تا زنده است با عثمان سخن نگويد ، وبر همين متاركت ومهاجرت مُرد .

--> 1 . البقرة ( 2 ) : 85 .