سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي

259

تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )

تفتيش وقسم دادن أبو موسى بر آنكه تا شش ماه أمان داده بودم - بنويسند ، بر طبق آن عمل خواهم نمود ، أبو موسى به حضور أعيان مذكورين قسم خورد ، وحكم خليفه رسيد كه : مال وبندى را با أهل بلاد مذكور باز دهند وتا مدت مؤجلّه تعرض ننمايند ، اين قصه موجب دل گرانى لشگر كوفه شد از أبو موسى ، وجماعتى از آن لشگر به حضور خليفه رسيدند واظهار نمودند كه : اگر أمان مىداد در لشكر بصره خود البتة معلوم ومشهور ومعروف مىشد تا حال كسى از لشكر بصره ‹ 82 › بر اين معنا اطلاع ندارد ، پس أبو موسى قسم دروغ خورده ، خليفه أبو موسى را به حضور خود طلبيد واز قسم سؤال كرده ، أو گفت : والله من قسم به حق خورده‌ام ، خليفه گفت : پس چرا لشكر را بر سر آنها فرستادى تا كردند آنچه كردند ، اگر دروغ در قسم ندارى ، در مصلحت ملك دارى ، البتة خطا كارى ، اين وقت ما را ميسر نيست كه ديگرى قابل اين كار به جاى تو نصب كنيم ( 1 ) ، برو وبر صوبه دارى بصره وسردارى لشگر آنجا قيام نما ، تو را وقسم تو را به خدا سپرديم تا وقتي كه شخصي قابل اين كار در نظر ما پيدا شود ، آنگاه تو را عزل كنيم ، ودر اين اثنا عمر به دست ابولؤلؤ شهيد شد ونوبت خلافت به حضرت عثمان رسيد ، لشگريان بصره نيز دفتر دفتر شكايت وتنگى نمودن در داد ودهش از أبو موسى به حضرت خليفه وقت اظهار نمودند ، ولشگريان كوفه خود از

--> 1 . در [ الف ] اشتباهاً : ( كنم ) آمده است .