سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي
134
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )
داشت ] بنابر عداوت جاهليت باز عرق حميتش به جوش آيد ودر ميان مسلمين موشك دوانى كند ، وچون عثمان خليفه شد كه برادر زاده أو مىشد ، از اين معنا هم اطمينان كلى دست داد ، لهذا أو را به مدينه منوره طلبيد وصله رحم نمود . وخود عثمان را از اين بابت سؤال كرده بودند كه : حَكَم را چرا در مدينه آوردى ؟ أو خود جواب شافى فرمود كه : من اجازه آوردنش در مدينه منوره در مرض موت آن جناب گرفته بودم ، چون أبو بكر صديق خليفه شد وبا أو گفتم ، شاهد ديگرى براي اجازه درخواست ، چون شاهد ديگر نداشتم سكوت كردم ، وهمچنين نزد عمر رفتم كه شايد گفته مرا تنها قبول نمايد ، وأو هم به دستور أبو بكر شاهد ديگر درخواست ، باز سكوت كردم ، چون خود خليفه شدم به علم يقيني خود عمل كردم . وشاهد اين مقولة عثمان در كتابهاى أهل سنت موجود است به روايت صحيح كه : در مرض موت آن حضرت روزى فرمودند كه : كاش نزد من مردى صالحي بيايد كه با وى سخن كنم ، أزواج مطهرات وديگر خادمان محل عرض كردند كه : يا رسول الله ! [ ص ] أبو بكر را بطلبيم ؟ فرمود : نه ، باز گفتند : عمر را بطلبيم ؟ فرمود : نه ، باز گفتند : على [ ( عليه السلام ) ] را بطلبيم ؟ فرمود : نه ، باز گفتند : عثمان را بطلبيم ؟ گفت : آرى ، وچون عثمان آمد خلوت فرمود وتا دير با أو