سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي

153

تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )

خودش وقتي كه بالمشافهه جناب رسالت مآب ( صلى الله عليه وآله وسلم ) امر به احضار قرطاس ودوات فرمود ، نسبت هجر به آن حضرت نموده ، ( وحسبنا كتاب الله ) بر زبان آورد ، هرگاه به زعم باطل خلافت مآب در حال مرض - العياذ بالله - خلاف حق از آن ( 1 ) حضرت جايز الصدور باشد تا آنكه نسبت هذيان به آن حضرت نمايد ، وسر از امتثال امر شفاهى آن حضرت تابد ، وكتاب خدا را كافى داند ، اين نهى در حال مرض اگر قطعاً هم ثابت مىبود ، چه جا كه نقل يك كس ذكر كرده‌اند وبس ، ونيز مخالف كتاب هم نمىبود ، چه جا كه مخالف آن است حسب افاده خود خلافت مآب لايق اعتنا نمىبود ، وكلمه : ( حسبنا كتاب الله ) براي ردّ آن - موافق ارشاد خلافت مآب - كافى بود چه جا كه سنت هم ردّ آن نمايد ، وارشادات جناب أمير المؤمنين ( عليه السلام ) وديگر أهل بيت طاهرين ( عليهم السلام ) وصحابه وتابعين واجماع مسلمين ردّ آن نمايد . ومخاطب راسخ العقيدة نيز به تقليد مقتداى دهن دريده خود ، تجويز هجر واختلاط بر جناب رسالت مآب ( صلى الله عليه وآله وسلم ) نموده است ، واز غايت جسارت وخسارت حرفهاى ياوه در ما سبق بر زبان آورده ، چنانچه به جواب طعن قرطاس گفته : وچون در اين قصه به وجوه بسيار از جناب پيغمبر ( صلى الله عليه وآله وسلم ) خلاف عادت به ظهور رسيد - چنانچه سابق به تفصيل نوشته شد - اگر بعضي حاضرين را

--> 1 . در [ الف ] اشتباهاً : ( آن ) تكرار شده است .