سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي

29

تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )

أن يعطي من ماله ما أحبّ - أو ما طابت نفسه - فليفعل . ص . ع ( 1 ) . والمحاملي في أماليه ( 2 ) . از اين روايت هم صراحتاً واضح است كه عمر به شنيدن آية قنطار از اين زن بر نهى خود نادم شد والزام أو قبول كرد وطلب مغفرت از خداى تعالى نمود كه كلمه ( غفراً ) بر زبان آورد واعتراف كرد كه : هر كس فقيه تر است از عمر وباز برگشت به سوى منبر ‹ 705 › وگفت به مردم كه : اى مردمان ! به تحقيق كه من منع كرده بودم شما را از اينكه زيادة كنيد در مهرهاى زنان بر چهارصد ، پس هر كه خواسته باشد كه بدهد از مال خود آنچه دوست دارد - يا آنچه خوش شود نفس أو به آن - پس بكند . وظاهر است كه اگر عمر تحريم مغالات مهور نمىكرد ، الزام اين زن قبول نمىكرد ، وآية شريفه [ را ] منافى نهى خود نمىفهميد ، واز منع خود رجوع نمىكرد ، بلكه به آن زن مىگفت كه : غرض من نه تحريم اين مغالات است تا اين آية منافاتى به گفته من داشته باشد . وطلب نمودن عمر مغفرت را از خداى تعالى دلالت دارد بر آنكه نهى أو از مغالات ، امر شنيع وجرم فظيع بوده كه طلب مغفرت آن از خداى تعالى نموده .

--> 1 . [ الف ] أبو يعلى . 2 . كنز العمال 16 / 537 - 538 .