سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي

26

تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )

از اين عبارت در نهايت ظهور واضح است كه عمر تحريم مغالات مهور كرده بود وبه تنبيه آن زن بر خطاى خود واقف گشت واز نهى خود رجوع كرد ومردم را اختيار مغالات داد . وظاهر است كه اگر عمر تحريم مغالات نمىكرد ، اين آية كه آن زن خوانده منافاتى به كلام أو نمىداشت وحجت بر أو تمام نمىگشت وأو از نهى خويش رجوع نمىكرد ونمىگفت كه : ( كنت نهيتكم أن لا تغالوا في صداق النساء ، فليفعل الرجل في ماله ما أحبّ ) . حاصل آنكه : نهى كرده بودم شما را كه مغالات مكنيد در مهر زنان ، پس بكند مرد از شماها در مال خود آنچه دوست داشته باشد . زيرا كه از اين كلام معلوم مىشود كه قبل از گفتن ‹ 704 › اين كلام مردم را اختيار نبود كه آنچه خواهند در مال خود كنند وظاهر است كه اگر نهى عمر بر سبيل تحريم نمىبود مردم را اختيار حاصل مىبود . ونيز اين كلام دلالت دارد بر آنكه اختيار مردم در مال خود منافى نهى عمر بود ، وظاهر است كه اگر نهى أو بر سبيل تحريم نمىبود منافاتى در اين هر دو امر متحقق نمىشد . وقطع نظر از اين همه قول أو : ( فرجع عمر عن اجتهاده إلى ما قامت عليه الحجّة ) يعنى : پس بازگشت عمر از اجتهاد خود به سوى چيزى كه قائم شد بر آن حجت . نيز دلالت صريح دارد بر آنكه عمر از گفته خويش رجوع كرد ، وأولا تحريم مغالات كرده بود وبه تنبيه زن بر جواز آن واقف گرديد .