سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي
84
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )
اما آنچه گفته : پس معلوم شد كه مسأله عدم رجم مجنونه حضرت عمر را معلوم بود ، وآنچه معلوم نبود مجنون بودن اين زن بالخصوص بود . پس جوابش آنكه : معلوم شد كه مسأله عدم رجم مجنونه حضرت عمر را معلوم نبود ، وآنچه معلوم بود مجنون بودن اين زن بالخصوص بود . واگر بالفرض از جنون اين زن جاهل بود ، پس در اين صورت عمر را لازم بود كه به زن مذكوره مىگفت : ( أبِكِ جنونٌ ) ؟ چنانچه موافق روايات بخارى حضرت رسول خدا ( صلى الله عليه وآله وسلم ) به كسى كه نزد آن حضرت اعتراف به زنا كرد فرمود : « أبِك جنونٌ ؟ ( 1 ) » . وهيچ ظاهر نمىشود كه مخاطب ثبوت علم عمر را به مسأله عدم جواز رجم مجنونه چگونه بر روايتي كه از " مسند " أحمد بن حنبل نقل كرده متفرع نموده ؟ حال آنكه آنچه مخاطب نقل كرده به هيچ وجه بر اين معنا دلالت ندارد ، گو أصل روايت أحمد بن حنبل دلالت دارد بر آنكه عمر ادعاى علم به حديث اين مسأله كرده ، ليكن ظاهر است كه آنچه مخاطب نقل كرده هرگز دلالتى بر آن هم ندارد . اما آنچه گفته : سابق از اين روايت شريف مرتضى در كتاب " الغرر والدرر " منقول شده كه : جناب پيغمبر صلى الله عليه [ وآله ] وسلم را بر حقيقت حال آن
--> 1 . صحيح بخارى 6 / 168 - 169 و 8 / 22 ، 24 ، 112 .