سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي
636
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )
وقوع نكير را از صحابه لازم وواجب دانسته ، پس عدم جواز تلقين حسب افاده أو هم - كما ينبغي - ظاهر شد . وباز در " حاشية " كتاب از افاده متن غفلت صريح نموده ، راضى به اثبات جواز تلقين گرديده ، كلام ابن أبي الحديد را - كه به مقام اثبات جواز تلقين وتأييد قاضى القضات كه مدّعى جواز تلقين است - سراييده ، به تلخيص وتحريف در " حاشية " وارد كرده ، رهزنى عوام غافل ، وتخديع غير متدبرين جاهل خواسته ! ولله الحمد كه براي ابطال اين خرافه - اعني ادعاى جواز تلقين كه قاضى القضات وابن أبي الحديد ورازي وابن روزبهان وإسحاق هروى بر آن جسارت كردهاند - افاده متنيه مخاطب كافى ووافى است ، ومبالغه واغراق إسحاق هروى در اثبات شناعت وفظاعت آن ، علاوة بر آن . پس در حقيقت أصلا أهل حق را حاجت جواب خرافات مجوزين تلقين نيست ، لكن به محض تبرّع ، نقض آن هم كرده مىشود ، واگر - به مزيد ناچارى واضطرار وكمال اختلال حواس وانتشار ! ! - براي اثبات عدم جواز تلقين شاهد كلام مخاطب وكلام إسحاق هروى را كافى ندانند ، پس اينك - بحمد الله - شناعت قول عمر از كلام خودش واضح است كه به مخاطبه مغيره گفته كه : نديدم تو را مگر آنكه خوف كردم كه رمى كرده شوم به حجاره از آسمان . كه از اين كلام واضح است : نهايت شناعت فعل عمر كه به مثابه [ اى ] در