سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي

494

تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )

پس البتة اين مقولة از قبيل شرارت ‹ 647 › عمرى است كه بارها به قرائن دريافته كه فلان امر حق واقعْ شدني است ، كلامي مىگفت كه به سببش آن امر واقع نمىشد ، چنانچه از قصه قرطاس وأمثال آن واضح است . وعجب كه مخاطب بعد اين ، به فاصله چند ألفاظ خواهد گفت كه اطلاع بر افعال قلوب خاصه خداست ، ودر اينجا اطلاع بر حال قلب براي عمر ثابت مىنمايد ، وآن را فراست عمرى نام مىنهد . سبحان الله ! كمال عجب است كه عمر را به قرائن حاليه انكشاف أشياء غير واقعه وأحوال قلوب حاصل شود وبداند كه فلان كس چنين خواهد كرد وچنين نخواهد كرد ; وأهل حق اگر به دلالت ألفاظ وكلمات وديگر قرائن صادقه وشواهد عادله حكم نمايند به آنكه عمر احراق بيت أهل بيت ( عليهم السلام ) خواسته ، يا امتناع شاهد را از اداى شهادت به اين قول خود قصد كرده ; هرگز مقبول نشود ، واطلاع بر اين معنا مخصوص به بارى تعالى گردد . اما آنچه گفته : از كجا ثابت شد كه به حضور شاهد گفت وأو را شنوانيد . پس جوابش آنكه لفظ ( أرى ) خود دلالت دارد بر آنكه عمر اين كلمه در حالت رؤيت شاهد گفته . وقبل از اين گذشت كه علامه ابن خلّكان گفته :